از من برای خود چه بتی ساختی رفیق؟؟؟

از من برای خود چه بتی ساختی رفیق؟؟؟
یعنی مرا دوبار تو نشناختی رفیق؟؟؟
من پادشاه ارتش بازنده بودم...
مانند من شدی تو هم باختی رفیق...
از دوستی من به تو غم میرسد فقط...
خود را به رنج و درد سر انداختی رفیق...
من در دریا ی شعر پریشان شدم -توهم!!!
مثل خودم به شهر غزل تاختی رفیق...
تاوان دوستی دل بی کس من است...
تاوان وقیمتی که تو پرداختی رفیق............
دیدگاه ها (۱)

با لب سُرخٓت مرا یاد خدا انداختیروزگارت خوش که از میخانه,مسج...

‌ای که به جرمی دروغ، بر دل من تاختی  راست بگو بعد من، دل به ...

‌ای که به جرمی دروغ، بر دل من تاختی  راست بگو بعد من، دل به ...

با لب سرخت مرا یاد خدا انداختیروزگارت خوش! که از میخانه، مسج...

با لب سرخت مرا یاد خدا انداختیروزگارت خوش که از میخانه، مسجد...

* * * با لب سُرخت مرا یاد خدا انداختیروزگارت خوش که از میخان...

با لب سرخت مرا یاد بهار انداختییعنی این دل را برای خود حریمی...

با لب سرخت مرا یاد خدا انداختیروزگارت خوش که از میخانه، مسجد...

با لب سرخت مرا یاد خدا انداختیروزگارت خوش که از میخانه، مسجد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط