گفتم: ز درد عشق تو گشتم چنین به حال

گفتم: ز درد عشق تو گشتم چنین به حال

گفتا: منم دوای تو از درد من منال

گفتم: شبم چو سال شد از بار هجر تو

گفتا: به وصل روز کنم این شب چو سال
دیدگاه ها (۱)

تا کجا میتوان تو را دوست داشت و از خوشی نمرد ؟!

#عکسنوشته

و شب آفریده شد تا نبودن ها را یادآوری کند...

مرا ببخش که اینگونه دلتنگ به تو می اندیشم...!

غمِ  تنهایی  عذاب  است  به یادت  چه کنم دلِ  سر گشته ىِ من  ...

تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان راتو مرا گنج روانی چه ک...

#شعر_قدیمی 🍃مجنون چو حدیث عشق بشنیداول بگریست پس بخندیداز جا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط