شعرقدیمی

#شعر_قدیمی

🍃مجنون چو حدیث عشق بشنید
اول بگریست پس بخندید
از جای چو مار حلقه برجست
در حلقهٔ زلف کعبه زد دست
می‌گفت گرفته حلقه در بر
که‌امروز منم چو حلقه بر در
در حلقهٔ عشق جان فروشم
بی‌حلقهٔ او مباد گوشم
گویند ز عشق کن جدایی
این نیست طریق آشنایی
من قوت ز عشق می‌پذیرم
گر میرد عشق‌، من بمیرم
پروردهٔ عشق شد سرشتم
جز عشق مباد سرنوشتم
آن دل که بود ز عشق خالی
سیلاب غمش براد حالی
یارب به خدایی خداییت
وآنگه به کمال پادشا‌ییت
کز عشق به غایتی رسانم
کو ماند اگر چه من نمانم
از چشمهٔ عشق ده مرا نور
وین سرمه مکن ز چشم من دور
گرچه ز شراب عشق مستم
عاشق‌تر ازین کنم که هستم
گویند که خو ز عشق واکن
لیلی‌طلبی ز دل رها کن
یارب تو مرا به روی لیلی
هر لحظه بده زیاده میلی
از عمر من آنچه هست بر جای
بستان و به عمر لیلی افزای...

#نظامی
#رشید_کاکاوند
دیدگاه ها (۰)

چین، اژدهای ترامپ‌کش#کمال_شرف ، کاریکاتوریست یمنی همزمان با ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط