قصه ازجایی تلخ شدکه درگوش یکدیگربا عصبانیت خواندیم:

قصه ازجایی تلخ شدکه درگوش یکدیگربا عصبانیت خواندیم:
بچه را ول کردی به امان خدا
خانه را ول کردی به امان خدا
واینطور شدکه امان خدا شد؛مظهر ناامنی!
کاش میدانستیم امن ترین جای عالم،امان خداست.
دیدگاه ها (۱)

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

خسف | قصه بیست و هشتم: امام صادق (ع) (بخش پایانی)

خانوم کوچولو ♡:)part.2.اروم و ریز خودمو به اون هفتا نزدیک کر...

در گوش یکدیگر با عصبانیت خواندیم:بچه را ول کردی به امان خـــ...

در گوش یکدیگر با عصبانیت خواندیم:بچه را ول کردی به امان خـــ...

در گوش یکدیگر با عصبانیت خواندیم: بچه را ول کردی به امان خــ...

قصـه ازجایی تلخ شدکه باعصبانیت به هم گفتیم:بچه راول کردی به ...

قصـه ازجایی تلخ شدکه باعصبانیت به هم گفتیم:بچه راول کردی به ...

قصـه ازجایی تلخ شدکه باعصبانیت به هم گفتیمبچه راول کردی به ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط