من باید در عصر دیگری بدنیا می آمدم

من باید در عصر دیگری بدنیا می آمدم
عصر انسان های غارنشین
و یا در جنگلی ساکت و بی هیاهو
جایی که فاصله و دوری نباشد
دلتنگی و حسرت نباشد
کلبه ای می ساختم در انتهای جنگل
با چوب های باران خورده . . !

می نشستم گوشه ای
نگاهم را گره میزدم
به چشم های محبوب دیرینه ام
من باید در عصر دیگری بدنیا می آمدم
مثلا عصر انسان های غارنشین
همان ها که دوری برایشان بی معنا بود... 🏡 🌳
#حاتمه_ابراهیم_زاده
دیدگاه ها (۱)

و چه سخت استنوشتن دردهایی که درمانش آنها را نمی خواند...

من تو را دوست دارم !حرفِ ساده ای ستهم گفتنش آسان استهم شنیدن...

و من تورا به نهایت ممکن دوست داشتن، به بی نهایتی عشق دوست دا...

حال کودکی را دارم که گفتیهمین جا بمان ، زود برمیگردم ...چند ...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت دوم :بفرمایید: لذت‌ها نیز مت...

ما در عصر سازه‌های بلند و سایه‌های کوتاه زندگی می‌کنیم؛ روزگ...

هر پایانی، در دلِ خود یک “رهایی” پنهان دارد. به انتها رسیدن،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط