بخونید اینو باحاله ... دختر در کتابخانه دانشگاه مشغول کتا

بخونید اینو باحاله ... دختر در کتابخانه دانشگاه مشغول کتاب خواندن بود که پسر جوانی کنارش اومد و ارام از او پرسید می تونم اینجا بشینم ،دختر با صدای بلند گفت :من امشب خونه ات نمیام همه دانشجویان که در کتابخانه بودند با تعجب به پسر نگاه کردند و پسر شرمنده شد ،و رفت گوشه ای نشست و مشغول مطالعه شد .پس از مدتی دختر وسایلش را جمع کرد وقتی داشت از کتاب خانه خارج میشد رفت و در گوش پسر گفت من روان شناسی خوندم میدونم کاری کردم خجالت زده بشی پسر بلند داد زد اوه ۲۰۰ دلار واسه یه شب زیاده ،همه دانشجوها با نفرت به دختر نگاه کردند ،پسرک چشمکی زد و گفت منم حقوق می خونم میدونم چطور بی گناه رو گناه کار کنم
دیدگاه ها (۲)

پسر زنی به سفر دوری رفته بود و ماه ها بود که از او خبری نداش...

مى گویند، براى کلبه کوچک همسایه ات چراغى آرزوکن, قطعا حوالى ...

براﻱ ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻢ:ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﭼﻪ ﺳﻨﯽ ﺩﺍﺭﯼ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺳﻼ‌ﻡ ﮐﺮﺩﻥ ﻣﺎ...

غصه مرا کشت وقتی دیدم دست به سینه ایستاده ای * تمام راه را ب...

پارت بیست‌ویکم [فصل اول] | اولین تحقیق 📖🌸صبح روز بعد...هوای ...

BROKEN RULES | part 9صبح هانسونگ مثل همیشه شلوغ بود.جونگ‌کوک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط