یه روز به همسرم گفتم :

یه روز به همسرم گفتم :
«همیشه برای من سوال بوده که چرا تو همیشه ابتدا سر و ته سوسیس را با چاقو می‌زنی، بعد آن را داخل ماهیتابه می‌اندازی! »
او گفت: «علتش را نمی‌دانم ؛این چیزی است که وقتی بچه بودم، از مادرم یاد گرفتم.»
چند هفته بعد وقتی خانواده همسرم را دیدم، از مادرش پرسیدم که ؛
چرا سر و ته سوسیس را قبل از سرخ کردن، صاف می‌کند ؟
او گفت:
«خودم هم دلیل خاصی برایش نداشتم هیچ‌وقت، اما چون دیدم مادرم این کار را می‌کند، خودم هم همیشه همان را انجام دادم.»
طاقتم تمام شد و با مادربزرگ همسرم تماس گرفتم تا بفهمم که چرا
سر و ته سوسیس را می‌زده ؟!
او وقتی قضیه را فهمید، خندید و گفت :
«در سال‌های دوری که از آن حرف می‌زنی، من در آشپزخانه فقط یک ماهیتابه کوچک داشتم و چون سوسیس داخلش جا نمی‌شد، مجبور بودم سر و ته آن را بزنم تا کوتاه‌تر شود... همین !!! »
ما گاهی به چیزهایی آداب و رسوم می‌گوییم که ریشه آن اتفاقی مانند این داستان است!
دیدگاه ها (۵)

سلامتی سیگارم که مطمئنم قبل از من با کسی لب نگرفتهسلامتی ...

بهتر شعر فریدون مشیری ﺍﺯ ﺩﻝ ﻭ ﺩﯾﺪﻩ،ﮔﺮﺍﻣﯽ ﺗﺮ ﻫﻢ ﺁﯾﺎ ﻫﺴﺖ؟ﺩﺳﺖ،...

قلب مهمانخانه نیست ک آدمها بیایند دو سه روزی توی آن بمانند ...

من؛ مردی رامیشناسم ک بادستهای پینه بسته کار میکرد؛ تالقمه نا...

اونجا که نزار قبانی میگه :‌إذا بكت المرأة على رجل فانها تحبه...

سهمِ مناشتباه کردن نبود…باور کردن بود.منبه چیزهایی باور کردم...

آخرین بحث پارت ۲۱

وقتی بین بچه هات فرق می‌زاره.....

گاهی به خودم میگویم کاش دوستت نداشتم؛ نه از آن رو که دوست دا...

فکر کردی همیشه هستم. فکر کردی هر وقت برگردی، همان منم با هما...

🌸 پارت 27 — ویو آت 🌸فردا صبح...از خواب بیدار شدم، لباس پوشید...

رمان: تا وقتی که عاشقت شدم --------Part26

پارت ۸: سایه‌یِ مرگماه داشت به پایان می‌رسید و هوایِ خانه از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط