‌ز سنگین رفتن تابوتم از کوی تو،می‌ترسم

‌ز سنگین رفتن تابوتم از کوی تو،می‌ترسم

که یابد مدّعی رازی که در دل داشتم عمری
#فکری_‌اصفهانی
دیدگاه ها (۱)

طالب وصلیم، ما را با تسلی کار نیستناله گر از پا نشیند، اشک م...

گذشتِ زمان،بر آن‌ها که منتظر می‌مانند ، بسیار کند!بر آن‌ها ک...

نباشم گر در این محفل ،چہ غم ،دیوانہ ای ڪمترخوش آن روزی ز خاط...

دوستان توجه داشته باشند که برای چالش #ashura گذاشتن پست با ه...

عاشقانه های شبنم

آقای من مولای من سلام 🌺بردار از رخ پرده را ‌ای ماه دل‌آرای م...

نشسته‌ام در #انتهایِ زندگی... نه از رفتن می‌ترسم، نه از آمدن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط