.......گــاهــے

.......گــاهــے
دســتــهــایــم را دور گــردنــم
حــلــقــه مــے کــنــم
وآرام آرام....
کــنــار گــوشــم زمــزمــه مــی کــنــم
وســراغ دل پــریــشــانــم را مــی گــیــرم

قــصــه ے دلــدادگــی مــن و تــنــهــایــے
مــثــل ســریــالــے شــبــانــه
مــرا مــیــخــکــوب دیــوار مــی کــنــد
هــرچــه بــه انــتــهــاے شــب مــی رســم
حــلــقــه ے دســتــانــم
تــنــگــتــر و.....
بــغــضــم خــیــس تــر.....
دیدگاه ها (۱)

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش سوم_ بلند می‌شود و دستم را می‌گیرد دمپایی ...

پارت: 25 (بخش3) *زاویه دید: هیزل*نگاهِ زین برای یک ثانیه روی...

پارت: 24 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«زین؟» صداش زدم. انتظار دا...

سناریو تهیونگ

007-پنهان در مه - پارت ۷۲

### پارت ۲: تاوانِ یک نگاهصدایِ خیسِ بارون بیرون از انبار، ت...

⁰⁰ : ⁰⁰⁰⁵`⁰⁶`⁰²..گویا قلم در دستانم قلم شده و افکارم در انبو...

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧ 𝟙 اگه اولش به فکر آخرش نباشی، آخرش به فکر اولش میوفت...

I love you...but I don't know...How can I say this...to you....

رمان لونا و ویلیام : قسمت ۱۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط