پارت 3

پارت 3
آنچه گذشت: یهو تهیونگ امد و...

امد و اتو بیهوش کرد و تو ماشین گذاشت
ویو تهیونگ
سلام من تهیونگم بزرگترین مافیا کره توی قمار یه مرده بی عرضه (بابای ات) امد و باخت و دختره شو بردم البته با بی هوشی داشتیم حرکت میکردیم که نزدیکه عمارت شدیم و ات همون دختره بهوش امد
ات: اینجا کجاست.....تو..تو (اشاره به تهیونگ)
تهیونگ: تو الان تو عمارت منی (سرد)
ات: چییی (تعجب)
تهیونگ: حرفم رو دوبار تکرار نمیکنم (جدی)
ویو ات
تا خاستم حرف بزنم یه مرد که جذاب بود امد و گفت
جیهوپ:سلام..خانمه.. (سرد)
ات: لطفاً باهام راحت باشید بهم بگید ات....اسمم اته
جیهوپ:بله حتماً ( یه لبخند)
ویو ات
رفتم توی عمارت والا عمارت نبود قصر بود انقدر که زیبا بود داشتم میرفتم جلو تر که یه مرد هات امد جلوم
کوک: سلام خانم..(سرد و جدی)
ات: سلام (جدی)
کوک:شما از این لحظه اینجا کار میکنین (خونسرد)
ات: چییی ( با تعجب)
کوک: اگر میخوان گیج نشین برین پیشه ارباب ( سرد)
ات: میشه بگین اتاق ارباب کجاست ( جدی)
کوک: کنار راه رو سمت راست (اینو گفت و رفت)
ویو ات
رفتم به جایی که اون مرده گفت و در زدم که اون مرده گفت
تهیونگ: بیا داخل (سرد)
ات: میشه بگین... چی صداتون کنم؟
تهیونگ: منو ارباب صدا کن و بزار قوانین اینجا رو بگم
۱_بدون اجازه من کاری نمیکنی
۲_از اینجا بیرون نمیری
۳_عاشق خدمتکار های اینجا نمیشی
۴_زیاد با بقیه حرف نمیزنی
۵_هر چی من میگم باید بگی چشم
اگرم قانون ها رو زیر پا بزاری عواقب بدی داره
خب همین سوالی نداری (سرد)
ات عه..ارباب میشه بگید کاره من
تو اینجا چیه؟
تهیونگ: تو خدمتکار شخصیه منی.....حالا اگر سوالی نداری میتونی بری
ات: ممنون که درباره قوانین بهم گفتین...(اینو گفت و رفت)
ویو ات
از اتاقش بیرون امدم با چیزایی که گفت هیچ کاری نمیمونه برم از اون آقای مهربون بپرسم (جیهوپ) ببینم اتاقم کجاست
ات:سلام...میشه بگی چی صدات کنم ☺️
جیهوپ: سلام..منو جیهوپ صدا کن...کاری داشتی؟☺️
ات:نمیدونی اتاق من کجاست؟🙂
جیهوپ: بیا دنبالم (لبخند و مهربون)
رفتم دنباله جیهوپ و اتاقو بهم نشون داد و ازش تشکر کردم وقتی وارد اتاق شودم محو زیبایش شودم من حتا نمی‌تونستم تو رویاهام همچین اتاقی داشته باشم
داشتم میرفتم سمته تخت که یهو....
دیدگاه ها (۶)

اسلاید اول قیافه اتاسلاید دوم قیافه سوهااسلاید سوم قیافه هان...

پارت ۴آنچه گذشت: داشتم میرفتم سمت تخت که یهوکه یهو ارباب صدا...

پارت 2آنچه گذشت (چیه فکر کردید آنچه گذشت نداره 😂😂) مثل همیشه...

خب بچه ها از اونجایی که خیلی ذوق دارم برای پارت ۱ میخوام بنو...

#چرا -منPART 11آجوما ارباب خانم... خانم .. تو عمارت نیستنکوک...

۴ پارتی از کوک { این دو زوج در خانه ) ویو کوک منو و ات رفتیم...

داستان عشق اول و آخرنویسنده: آت ۱۹ سالشه و جونگ کوک ۲۵ سالشه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط