پارتفصل

پارت29فصل2

یوری: خب واسه غذا خودتو جونگکوک و یونی بیاید خونه ما
ا.ت؛ نه عزیزم مزاحم نمیشیم
یوری: نه نمیاری باید بیاین
ا.ت: خب باشه
خواستم برگردم یه ماشین مشکی اومد سمتم خیلی ترسیدم شیشه رو اورد پایین
کوک: بیبی سوار شو
ا.ت: تویی
کوک: فکر کردی کیه بیا سوار شو
ا.ت: اومدم
کوک: امروز خودمو خودت و یونی بریم رستوران
ا.ت: نه خونه دوستم دعوتیم
کوک: دوستت کیه
ا.ت: یوری
کوک: وایسا ببینم اون همون نیست که چند ساله پیش از خونه فرار کردی رفتی پیشش
ا.ت: اره خودشه
کوک: انتظار داری من الان چطوری بیام
ا.ت: بیا دیگه
کوک: شوخی کردم باشه
ا.ت: بریم دنباله یونی
کوک: باشه
یونی: سلام مامانی سلام بابایی
کوک: سلام عزیزم
ا.ت: سلام دخترم مدرسه چطور بود
یونی: مامان همون زنه که تو پارک بود یه نامه نوشت تازه اومده بود مدرسه ولی بهم گفت که مامانت خونمونه بیا خونمون ولی معلممون نزاشت منو ببره من واقعا میخواستم برم

#کوک
#فیک
#سناریو
دیدگاه ها (۱)

پارت30فصل2ا.ت: چی زنه اومدیونی: آره مامان اون زنه کیها.ت: ول...

پارت31فصل2یوری: ببخشید میپرسماا.ت: نه عزیزم راحت باشیوری: ول...

سناریو

پارت28فصل2ا.تسرکار بودم فقط به فکر یونی بودم زنگ زدم به معلم...

love in the dark②⑧یک هفته بعد (شب) داشتم تلویزیون میدیدم که ...

Part 14

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط