پارت

پارت ۷۷۳
رمان MAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد..‌‌.
_اره همینه هر دوتاتون اروم باشین.... میتونین به ادامه ای ناهارتون برسین...
شاهین پیشونیمو بوسید رفت نشست جاش...
شاهین_/سپهر بشین توام اگه نبودی الان اوضاع بد بود...
سپهر یکی از صندلی های بغلو کشید نشست...شاهین به اون دخترا گفت واسه اونم بشقاب و بقیه وسایلو بیارن شاهین اصلا روانی بود نباید باهاش در بیوفتم...نباید...دوباره دختره با تردید ازم پرسید چی میخورم...سریع یه چیزایی بهش گفتم اونم واسم ریخت گذاشت جلوم...در اصل با غذام بازی میکردم و گه گاهی یکم میخوردم که شاهین گیر نده بهم...
_/سپهر از محموله ها چه خبر؟
_همه چی اوکیه فقط امضای تورو میخواد...
_/اوکی بعد ناهار یه سر بریم پایگاه...
راستی دخترا کجان! یعنی هنوز تو اون عمارته ن؟ نه فکر نکنم اگه اونجا بودن میفهمیدن من نیستم و به امیر اینا خبر میدادن...اصلا امیر فهمیده قضیه رو؟دیدم شاهین غذا شو تموم کرده...
_شاهین میشه منو ببری داخل اتاق؟
_/اره عزیزم اگه غذاتو خوردی بریم...منم باید برم پایگاه کار دارم....
شاهین اومد بغلم کرد و برم گردوند اتاقش...شاید بتونم وقتی رفت فرار کنم!اما با قفل کردن در تمام نقشه هام نابود شد...
دیدگاه ها (۵۸)

فقط یه نکته وجود داره که اگه رعایت نکنید کار خراب میشه....!ا...

خب یه سوال میپرسم جواب بدین ...یه میانگین بگیریم ببینیم...طر...

به نظرتون کدوم شخصیت اینکارو با نویسنده رمان میکنه😂به نظر خو...

پارت ۷۷۲رمان MAMبه قلم م.اکپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویس...

من میخوامت دختر عمو پارت ۸جیا:بابابزرگ با من کاری داشتیدبابا...

ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبـᵖᵃʳᵗ-²⁷همه متعجب نوبتی بهم نگاه میکردن. جیمین:"...

{ love } part 17

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط