رسم غریبی بود . . .

رسم غریبی بود . . .
هم اغوشی چشمان من و تو . . .
خواستیم قصه غربت را . . .
به پایان ببریم . . .
قصه دل تنگی اغاز شد . . .
بله . . .
شهر نگاهت . . .
عجیب غریب نوازی بود . .
دیدگاه ها (۱)

میخــــواهم زنـــے باشـــــے، ڪہ دوســــــت-دارم...زنــــے ڪ...

هرچه کردم نشوم ازتو جدا، بدتر شد از دل مـا نرود مهر و وفــا ...

جـلو بروم تو را از دست داده ام عقب بیایم خودم را ! شطرنج درد...

عاشقانه های شبنم براامام غریبم

تو ماه شدی تا دل دیـوانه بسوزانیمن کور شدم تا به تماشای تو ب...

کاشکی تاریکی می‌رفت فردا می‌شد صبح می‌شد چشمون تو پیدا می‌شد...

وقتی لب تو خنده زد

تقدیم باعشق خدمتِ باسعادتِ زندگیم:🫀🫂ای چشمهات وسعت پرواز زند...

افتاده در چشم تو صاف

شهید زنده ای جانباز نستوهصلابت در تنت پیچیده چون کوهگل خورشی...

فراتر از خویش

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط