پروانه‌ی شعله‌‌ی جفایت بودم

پروانه‌ی شعله‌‌ی جفایت بودم

چون سایه همیشه در قفایت بود

سوگند، به راز، آبی چشمانت

دلخوش به نگاه با صفایت بودم

دیدگاه ها (۱)

اینـــــبارڪه ڪسی اومدنمـــیگم بروحتی نمیگم ڪسی دیــگررومیخو...

دل کہ بعد از دیدنت دیگر بہ جایش بند نیستعقل هم با دیدن چشم ت...

وقتی سگی ناراحتی صاحبش را می بیند در بدنش هورمون اکسی توسین ...

عشق یعنی تاسحربی خواب شدنعشق یعنی مثل شمعی اب شدنعشق یعنی ذر...

طوفانی که خاموش شد

تقدیم به حضرت دلدار:❤🌹❤خواستم عاشق بی‌نام‌ونشانت باشمنگرانم ...

ای ماهترین من ، .. ای از همگان خوشتر ...آن چشم خمار تو بر ای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط