وقت آن شد که دلم را بِگُذارم بروم

وقت آن شد که دلم را بِگُذارم بروم
با تو او را تک و تنها بگذارم بروم …
به کجا می‌ شود از معرکه‌ ی عشق گریخت؟
گیرم امروز از اینجا بگذارم بروم !
سرنوشت منِ مجنون هم از اول این بود
سر دیوانه به صحرا بگذارم، بروم
با جنون قلم و لرزش دستم چه کنم؟
فرض کن روی دلم پا بگذارم بروم …
از تمنای لبت با عطشی آمده‌ ام
قایقم را لب دریا بگذارم بروم
سالها گوشه‌ ی چشم تو بلاتکلیفم
یا بفرما نظری، یا بگذارم بروم …
من تو را با خودِ زیبای تو در آینه‌ات
بهتر آن است که تنها بگذارم، بروم …
همه‌ ی سهم من از عشق، همین شد که گلی،
گوشه‌ ی خاطره‌ات جا بگذارم بروم
دیدگاه ها (۱)

.

.

.

.

امشب این شاه دلم رفته به پابوس غزلتا که خدمت بکند بر در کاوو...

«سجاده‌ای.که.خالی.ماند»کاش قبل از آن رفتن، دنیا برای لحظه‌ای...

⁨گاهی آدم کسی را از دست نمی‌دهد؛خودش رالابه‌لای دوست‌داشتنی ...

لابلای تمام خستگی‌هایتیڪی هستڪه حضورش شبیه باران استنه می‌پر...

#ShadowsoRegretتک پارتی در خواستی از تهیونگ و آتتهیونگ:کردی ...

رمان لونا و ویلیام قسمت ۱۲

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت:13ویو کوکهمین ک...

چند پارتی جونگ کوک

.وقت آن شد که دلم را بِگُذارم برومبا تو او را تک و تنها بگذا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط