part 11ـ
part 11ـ
طاها#
منم دارم برات رها خانم مطمعن باش تلافی میکنم 😈
شکیب#
ش. خب بچه ها بریم خونه مشترک
مــ. اره موافقم
ن. نه من دیگه برم
ف. نازی بیا دیگه
نـ. میترسم مامانم اجازه نده
ف. خاله با من
فریال یکم از ما دور شد زنگ زد مامان نازی بعد چن دقیقه با خوشحالی اومد سمتمون
ف. اجازه داد 😊
نـ. واقعا
فـ. اره بریم
منو فریال با هم اومدیم مبینو نازیو طاهاهم باهم رفتن طاها گف زنگ میزنه بیان ماشینو ببرن
مبین#
تا رسیدیم رفتم خودمو پرت کردم رو مبل سرمو کردم تو گوشی یکم بعد سرمو اوردم بالا دیدم طاها روبه روم نشسته به زمین زل زده یه لبخند خبیثانه روی لباش نقش بسته
بیچاره رها معلموم نی این یابو علفی میخواد چیکار کنه😂😐💔
تو فکر بودم که صدای شکمم. در اومد روبه بچه ها گفتم
مـ. من. گرسنمه😐💔
شـ. وایی اره گفتی بزار زنگ بزنم غذا بیارن
که فریال از اون طرف گف نمیخواد خودمون میپزیم
شـ. اوک
با نازی رفتن تو اشپزخونه
فریال#
خب نازی چی بپزیم👩🏻🍳😂
نـ. اممم لازانیا😋
ف. اوک
مشغول درست کردن غذا شدیم
که بعد یک ساعت غذا اماده شد میزو چیدیم ب نازی گفتم صداشون کنه
شکیب #
نشسته بودیم ک نازی اومد صدامون زد گف بریم برا غذا😋
رفتیم دیدیم لازانیا پختن🤤
شروع کردیم ب خوردن
وقتی غذا تموم شد دخترا بلند شد نوگفتن
نـ. ف. خب اقایون دیگه ما غذا درست کردیم میزو جمع کنید
ظرفارم بشورید تازه باید خونه رو هم تمیز کنید
شـ. من میخوام برم دوش بگیرم داداشای عزیز شمارو تنها میزارم اومد برم بیرون از اشپزخونه که.....
بنظرتون چی میشه؟؟؟
طاها#
منم دارم برات رها خانم مطمعن باش تلافی میکنم 😈
شکیب#
ش. خب بچه ها بریم خونه مشترک
مــ. اره موافقم
ن. نه من دیگه برم
ف. نازی بیا دیگه
نـ. میترسم مامانم اجازه نده
ف. خاله با من
فریال یکم از ما دور شد زنگ زد مامان نازی بعد چن دقیقه با خوشحالی اومد سمتمون
ف. اجازه داد 😊
نـ. واقعا
فـ. اره بریم
منو فریال با هم اومدیم مبینو نازیو طاهاهم باهم رفتن طاها گف زنگ میزنه بیان ماشینو ببرن
مبین#
تا رسیدیم رفتم خودمو پرت کردم رو مبل سرمو کردم تو گوشی یکم بعد سرمو اوردم بالا دیدم طاها روبه روم نشسته به زمین زل زده یه لبخند خبیثانه روی لباش نقش بسته
بیچاره رها معلموم نی این یابو علفی میخواد چیکار کنه😂😐💔
تو فکر بودم که صدای شکمم. در اومد روبه بچه ها گفتم
مـ. من. گرسنمه😐💔
شـ. وایی اره گفتی بزار زنگ بزنم غذا بیارن
که فریال از اون طرف گف نمیخواد خودمون میپزیم
شـ. اوک
با نازی رفتن تو اشپزخونه
فریال#
خب نازی چی بپزیم👩🏻🍳😂
نـ. اممم لازانیا😋
ف. اوک
مشغول درست کردن غذا شدیم
که بعد یک ساعت غذا اماده شد میزو چیدیم ب نازی گفتم صداشون کنه
شکیب #
نشسته بودیم ک نازی اومد صدامون زد گف بریم برا غذا😋
رفتیم دیدیم لازانیا پختن🤤
شروع کردیم ب خوردن
وقتی غذا تموم شد دخترا بلند شد نوگفتن
نـ. ف. خب اقایون دیگه ما غذا درست کردیم میزو جمع کنید
ظرفارم بشورید تازه باید خونه رو هم تمیز کنید
شـ. من میخوام برم دوش بگیرم داداشای عزیز شمارو تنها میزارم اومد برم بیرون از اشپزخونه که.....
بنظرتون چی میشه؟؟؟
- ۵۲.۴k
- ۰۴ بهمن ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط