گاهی جمع کردنش سخته و  روزی صد بار میگی کاش بردارمش و باز

گاهی جمع کردنش سخته و  روزی صد بار میگی کاش بردارمش و باز

با خودت میگی نه! و گاهی چقدر

خوبه وقتی که تو خیابون راه میری یا وقتی تو اتوبوس نشستی، مردا

بهت زل میزنن و خیره شدن ، اون موقعمعذب میشی و نمیتونی از

نگاه حریصشون خلاص شی و اخم هم فایده نداره، یهو یادت میوفته چادر سرته

و چادر رو میکشی تا همه جات محفوظ باشه از نگاه این ادم های مریض!!چقدر لذت بخشه اون لحظه!

یه آرامش یهو تموم بدنتو میگیره و یه نفس عمیق از ته دل..

گاهی هم یادت میندازه که گناه نکنی..یا حداقل یادت باشه کم گناه

کنی و کم کم دیگه گناه نکنی!

ما همه گناه میکنیم ..چه کوچیک چه بزرگ..اما امیدوارم از این به بعد

بهتر بشیم..بهتر بشم!!!

یاعلی..
دیدگاه ها (۱)

𝐓𝐡𝐞 𝐋𝐚𝐬𝐭 𝐒𝐞𝐚𝐭 | صندلی آخر𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟏هر روز صبح، وقتی سوار اتوبوس...

عنوان: عنوان دوست پسرت( ساتورو گوجو)سلام سلام خوشگلا ایندفعه...

پسر بد (57)

عاشقانه های شبنم

تناسخ به دنیایی دیگر پارت ۴۳

پارت سه قرمزی 😺😺اون آدم....هانما بود هانما با پوزخند: قرمزی ...

وقتی بعد از از دعوای دعوای با دوست پسرت مجبور بودید شب پیش ه...

تکپارتیموضوع:(وقتی دارین سریال میبینین باهم و تو یکدفعه میگی...

سه پارتی از چان: (وقتی که هردوتون...) p3 اخر(چند شب بعد)کم ک...

رمان به دنبال هم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط