( استاد جذاب من) )ლ( پارت 50 `ლ
( استاد جذاب من) )ლ( پارت 50 `ლ
(معذرت یکم جابجا شد اول پارتی که پست آخری گذاشتم ۴۹ هستش رو بخونید بعدن این پارتو بخونید )
م/ات : معذرت میخواهم نوه عزیزم اگه بهت زودتر میگفتم تو هم مجبور نمیشدی تنها یادگاری که از مادرت مونده رو بفروشی
ات : اشکالی نداره با پول اون دستبند پول های برقو دادم و اجاره خونه امروز نمیرم مدرسه بخاطر اینکه دیروز نرفتم فروشگاه اخراج شدم بخاطر همین دنبال کار میگردم
م/ات : اما اینجوری نمیشه باید بری مدرسه آخرای ساله از درس هات جا میمونی
ات : جا نمی مونم کتاب پیشمه میخونم
آخرین حرفش را که زد قدم برداشت و از خونه دور شد درحین قدم زدن کتابش را برداشت میخواند یه دستشو رو تویه جیب کافشن قرمز اش کرد با دسته دیگه اش کتابو گرفته بود از کوچه اش که بیرون آمد یهو ماشین لوکس و براق آبی با سرعت کنارش ایستاد دختره با شکایت داد زد
ات : مگه نمیبینی اینجا یکی داره راه میره
شیشه ماشین رو خیلی کم پایین کرد آگاهی رو از شیشه بیرون کرد ات متعجب نگاهش کرد آگاهی رو ازش گرفت
همون فرد سریع شیشه رو داد بالا تغییر صدا داد و گفت
می کو : ما بخاطر کار به گارسون احتیاج داریم
دختره خوشحال از اینکه کار پیدا کرده سریع گفت ات : باشه باشه حتما میام
سری خم کرد از احترام و قدم برداشت راهی شد می کو وقتی فهمید ات اونجا رو ترک کرده شیشه ماشین رو داد پایین با عینک های لوکس آبی که زده بود دستش را رویه پنجره ماشین گذاشت و به رفتن ات خیره شد
اسلاید ۳
می کو : همینه پارک جیمین ببین چه دوست خوبی داری وقتی یه کاری ازش بخواهی سریع برات ردیفش میکنه آفرین به خودم
شیشه رو بالا کرد استارت زد و حرکت کرد ...
دختره کتاب اش را در کیفش گذاشت آگاهی رو باز کرد نوشته های بالا رو خوند اینجا به عمارت خیلی زیبا و شیکه به یه گارسون برای مهمانی امشب نیاز داریم میدونی اون گارسون کیه ؟ تویه خوشگله
(معذرت یکم جابجا شد اول پارتی که پست آخری گذاشتم ۴۹ هستش رو بخونید بعدن این پارتو بخونید )
م/ات : معذرت میخواهم نوه عزیزم اگه بهت زودتر میگفتم تو هم مجبور نمیشدی تنها یادگاری که از مادرت مونده رو بفروشی
ات : اشکالی نداره با پول اون دستبند پول های برقو دادم و اجاره خونه امروز نمیرم مدرسه بخاطر اینکه دیروز نرفتم فروشگاه اخراج شدم بخاطر همین دنبال کار میگردم
م/ات : اما اینجوری نمیشه باید بری مدرسه آخرای ساله از درس هات جا میمونی
ات : جا نمی مونم کتاب پیشمه میخونم
آخرین حرفش را که زد قدم برداشت و از خونه دور شد درحین قدم زدن کتابش را برداشت میخواند یه دستشو رو تویه جیب کافشن قرمز اش کرد با دسته دیگه اش کتابو گرفته بود از کوچه اش که بیرون آمد یهو ماشین لوکس و براق آبی با سرعت کنارش ایستاد دختره با شکایت داد زد
ات : مگه نمیبینی اینجا یکی داره راه میره
شیشه ماشین رو خیلی کم پایین کرد آگاهی رو از شیشه بیرون کرد ات متعجب نگاهش کرد آگاهی رو ازش گرفت
همون فرد سریع شیشه رو داد بالا تغییر صدا داد و گفت
می کو : ما بخاطر کار به گارسون احتیاج داریم
دختره خوشحال از اینکه کار پیدا کرده سریع گفت ات : باشه باشه حتما میام
سری خم کرد از احترام و قدم برداشت راهی شد می کو وقتی فهمید ات اونجا رو ترک کرده شیشه ماشین رو داد پایین با عینک های لوکس آبی که زده بود دستش را رویه پنجره ماشین گذاشت و به رفتن ات خیره شد
اسلاید ۳
می کو : همینه پارک جیمین ببین چه دوست خوبی داری وقتی یه کاری ازش بخواهی سریع برات ردیفش میکنه آفرین به خودم
شیشه رو بالا کرد استارت زد و حرکت کرد ...
دختره کتاب اش را در کیفش گذاشت آگاهی رو باز کرد نوشته های بالا رو خوند اینجا به عمارت خیلی زیبا و شیکه به یه گارسون برای مهمانی امشب نیاز داریم میدونی اون گارسون کیه ؟ تویه خوشگله
- ۲۲.۶k
- ۱۷ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط