گفتم که با فراق مدارا کنم، نشد

گفتم که با فراق مدارا کنم، نشد
یک روز را بدون تو فردا کنم، نشد

در شعر شاعران همه گشتم که مصرعی
در شأن چشم‌های تو پیدا کنم، نشد...

گفتند عاشق که شدی ؟ گریه‌ام گرفت
می‌خواستم بخندم و حاشا کنم، نشد

بیزارم از رقیب که تا آمدم تو را
از دور چند لحظه تماشا کنم، نشد

شاعر شدم که با قلم ساحرانه‌ام
در قاب شعر، عشق تو را جا کنم، نشد...
دیدگاه ها (۲)

عمری مرا به حسرت دیدن گذاشتی‌ بین رسیدن و نرسیدن گذاشتی‌ یک ...

قصـــه با طعــــم دهان تو شنیـــدن داردخــواب،در بستـــر چشم...

کوچ کردم که دلم را به کسی نسپارم ......حس خوبیست که من این ...

تخت برای اتفاق های عاشقانه کوچک استمن بوسه ای را می شناسمکه ...

#عاشقانه_های_من#شعر #دکلمه_شعر #دکلمه_خاص #دلنوشت #تکست #است...

The most beautiful*part 1*...لبخندت همیشه زیباترین چیزی بود ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط