در پشتِ پنجره

در پشتِ پنجره
به تماشای خیابانِ بلندی که پُر از خاطره ی تنهایی ست
پشت این پنجره می مانم.
شهر را با منِ تنها شده ،حرفی نیست
وان درختی که فراسویِ افق های تب آلودِ نگاهم را پُر می کرد-
و طنینِ تپشِ جانِ جوانم را
به ترنم های نم نمِ بارانِ بهارانش می آمیخت-
از تگرگِ ناگاه
برگ وُ بارش ریخت.
آه... ای روحِ بزرگِ عشق!
ای عزیزی که ترا بامن،پیوندِ کهنسالی ست!
باز،با زمزمه ی باران
پشت این پنجره می مانم
از تو با این دلِ تنها شده ،می خوانم.
دیدگاه ها (۵)

دریای شور انگیز چشمانت چه زیباستآن جا که باید دل به دریا زد ...

همه به شما میگویند :روز خوبی داشته باشیدولی من به شما می گوی...

بایه چشم بهم زدن فصل پاییزم داره کوله بارشو می بنده که بره ا...

بیا تا لیلی و مجنون شویم ،افسانه اش با منبیا با من به شهر عش...

.صدایت، طنینِ زندگی‌ست در کویر خاموشِ دلمهر واژه‌ات، نسیمی‌س...

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط