می خوانمت

می خوانمت
موجی بلند به ساحل می دود
و دست می گشاید
صدفی پلک می زند
و تو
در گیسوانت می تابی ...

( عمران صلاحی )

# شعر # ادبی
💐💐💐💐💐💐💐💐💐
دیدگاه ها (۰)

زمان تصمیم می‌گیرد چه کسی را در زندگی ات ملاقات خواهی کرد.قل...

کسی که محرم باد صباست میداندکه با وجود خزان بوی یاسمن باقیست...

غواص عقل ،چو صدف عمر برگشود دری گرانبهاتر و خوشتر زجان نداشت...

من با نفسهای تو بیدار می شوم...از صدف درآمدی دیروز و حالا بر...

بزار تو حال خودم باشم 💭 :کاش می‌گفتیچقدر باران را دوست داریت...

²² : ²²..نمی‌دانم چطور بگویَم.تو برای من هیچ نیستی، و در عین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط