سوار برقطار تن

سوار برقطار تن
با سرعت جان
می‌گذشتم بر روی ریل ثانیه
می‌شتافتم از کنار لحظه ها
هر چه می‌رفت جلو تر این قطار
می‌شد افزون و فزون تر سرعتش
همچو اسبی بی فسار
می‌گذشت از لحظه‌ها
من به بیرون نظر می‌افکنم
انگار من ایستاده و این لحظه‌ها
این لحظه‌ها برمن روند
غافل از آن سرعت بی حد و مرز آن قطار
تا که آخر شد به من آن راه را
وانگه فهمیدم
که چون بود قصه من و لحظه‌ها
آن قطار عمر من بود که
می‌گذشت اینچنین از کنار لحظه‌ها
با سرعت دیوانه‌وار
.
.
.
پ ن۱: عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست❤
پ ن۲ : خیلی داره تند میره! 🙄
.
مسیر تهران_قم
۲۷ بهمن ۱۳۹۸
.
. #خدایا_دوستت_دارم
. #دکتری #پایان_نامه
.
شاعر: #میثم_صابری_فرد
دیدگاه ها (۱)

007-پنهان در مه - پارت ۸۵

دو پارتی عشق مافیا¹جونکوک، ۲۹ ساله؛ مردی که برای بیشتر آد...

فصل دومپارت ششم | شهربازی زیر نور ماهیک هفته بعد...لیانا روی...

تکاپو پارت 104:چاقو🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍ایستگاه قطار متروکه...باد از می...

✨ در آستانه ظهور | قسمت اول ❌روایت تکان‌دهنده پیامبر اکرم (...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت14ویو کوکبارون ...

پارت بیستم | سقوط از پله‌هاصبح روز بعد...هوای سئول خنک‌تر از...

P : 13

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط