بچه ها این پارت متاسفانه یه مشکل ویرایشی داشت که تازه متو
بچه ها این پارت متاسفانه یه مشکل ویرایشی داشت که تازه متوجهش شدیم امیدوارم بهتر شده باشه 😅
At the half of heaven
Part 2
ویو فلیکس
فیلیکس با وارد شدن به مدرسه با خودش زمزمه وار گفت : واو اینجا واقعا مدرسه ی خوبیه دوسش دارممم
با انداختن نگاهی به ساعت با عجله وارد سالن اجتماعات شد که با برخورد به جسم محکمی کمی سرش رو مالید و گفت : اخخخ
فیلیکس با برخوردن به یه جثه ی بزرگ تر از خودش سرش را کمی بالا گرفت و با دیدن اون پسر که با غرور، اخم و دست به سینه بهس زل زده بود و با کمی نگرانی از اینکه شاید سال بالایی باشه سریع دستپاچه شد و با تعظیم 90 درجه ای گفت: واقعا منو ببخشین
هیونجین با لحن سرد و کمی عصبی زمزمه کرد :چشماتو باز کن و جلوتو خوب نگاه کن تا نیازی به عذر خواهیت نباشه
فیلیکس با لحنی نگران و کمی عصبی گفت :ا...اما(سرشو انداخت پایین و با لحنش آروم تر شد) تقصیر شماهم بود
هیونجین با بالا انداختن ابرو هاش پاسخ داد : کسی که با عجله رد میشد و حواسش به اطراف نبود تو بودی نه من
فیلیکس :خ..خب شما مگه نمیگین حواسم نبوده؟ فقط میتونستین برید کنار
فلیکس تا همینجاشم حس میکرد زیاده روی کرده و از استرسی که داشت ناخنش رو توی گوشت دستش فرو کرده بود
هیونجین با لحن طعنه آمیزی گفت : اگه همیشه حواست نباشه که خودتو به کشتن میدی
×ببخشید دیگه تکرار نمیشه سونبه
هیون در جواب زمزمه کرد : امیدوارم همینطور باشه
ویو هان و لینو
هان با بی حوصلگی کیفش رو روی نیمکت کنار پنجره قرار داد و با خمیازه ای کوتاه به ساعت نگاه کرد پنج دقیقه زود رسیده بود ولی اون همین پنج دقیقه رو هم غنیمت شمرد و سرش رو روی میز گذاشت و با بستن چشماش سعی کرد از همون پنج دقیقه بیشترین استفاده رو ببره
در همین حین لینو با گرفتن شماره ی هیونجین در حالی که سرش تو گوشی بود وارد کلاس شد و خواست کیفش رو روی نیمکتش بزاره که با دیدن اینکه یه نفر سر جام خوابیده ابرویی بالا انداختم و گفتم: هی...بلند شو
هان که گیج خواب بود سرش رو کمی بالا آورد و گفت : هنوز کلاس شروع نشده بزار بگیرم بخوابم
لینو با لحن عصبی گفت :اینکه کلاس شروع نشده به یه ورم...از سر جام بلند شو، روی نیمکت من خوابیدی جناب هان جیسونگ
با خواب آلودگی گفت :خب به من چه این نیمکت توعه برو یه جای دیگه بخواب
لینو با فرو کرد زبونش توی فکش دستی تو موهاش کشید و بعد دستشو محکم روی میز کوبید و طرفش خم شد:
"اول صبحی حوصله دعوا ندارم پس تا موقعی اعصابم اوکیه گورتو گم کن
هان سرشو کمی بلند کرد ، نمیخواست کم بیاره پس گفت : فکر کردی من حوصله دعوا با آدم زبون نفهمی مثل تو دارم ؟خب اینهمه نیمکت خالیه پاشو برو بگیر بشین دیگه
لینو با پوزخند گفت :زبون نفهم؟ این تویی که سرجای من نشستی اونوقت من برم جای دیگه؟ زیادی شجاعی
هان با تمسخر گفت :مشکلش چیه یه بار مسخره بازی هات رو کنار بزاری هرکس تو رو نشناسه من خوب میشناسمت لی مینهو
و با بیخیالی ادامه داد : الان دلیلی واسه ترس ندارم نکنه انتظار داری از تو بترسم ؟
پوزخندی زد و دستشو به سینه اش تکیه داد
"اونوقت چجوری منو میشناسی ؟فعلا لازم نیست بترسی ...چون خسته کننده میشه"
هان با پوزخند گفت: میخوای کل ویژگی های شخصیتیت رو برات یه لیست کنم ؟ از ابتدایی با تو همکلاس بودم انتظار داری نشناخته باشمت؟
"عاشق اینم شخصیت خوبمو توصیف کنی"
با کنایه گفتم : باشه بابا با شخصیت اصلا هم فکر نکنی سر تا پات ایراده ها
لینو کمی به هان نزدیک شد و گفت :
"یه ایراد بگو ببینم"
با این حرفش هان با شمردن با انگشت هاش پاسخ داد :مغرور ،رو مخ ، قلدر ، عصبی ، سگ اخلاق ، خوابالو ، پرو و خیلی چیزای دیگه تازه بخوام بهش اضافه کنم که تا فردا همین موقع طول میکشه
لینو پوزخندی زد و گفت :حالا نوبت منه
آستین های لباسش رو بالا زد و گفت:
"پرحرف، سلیطه، بی ادب و همینطور تو مخ...البته اینا اخلاق های خیلی خیلی بدت بودن وگرنه که کلا باید بشینیم برای گفتن سگ اخلاقیات پاپ کرن بخوریم"
هان با تک خنده ای گفت:اینا که تعریف بودن داداش
لینو با پوزخند تمسخر آمیزی گفت :آها...پس بدتری
لینو از شونه ی هان گرفت و کنارش زد و با بلند شدن هان سر جاش نشست
هان با خودش زمزمه کرد که اینطور و روی پاش نشست و گفت: اگه بلند نشی تا آخر روز همینجوری میگیرم میشینم رو پات تا بفهمی نیمکتت رو نخریدی
لینو با حلقه کردن دستاش دور کمر هان اون رو بیشتر به خودش چسبوند و تو گوشش زمزمه کرد :
"خیلیم عالی پس همینجا بشین"
با اینکار لینو هان با اعتراض گفت : از رو هم نمیری پسره ی پرو پاشو گمشو اونور بشین ببینم
لینو ابرویی بالا انداخت و گفت:
"بازم میگم تو اومدی سر جای من پس به نعفته تو بری اونور تا بیشتر از این عصبی نشدم"
ادامه در کامنت ها ....
At the half of heaven
Part 2
ویو فلیکس
فیلیکس با وارد شدن به مدرسه با خودش زمزمه وار گفت : واو اینجا واقعا مدرسه ی خوبیه دوسش دارممم
با انداختن نگاهی به ساعت با عجله وارد سالن اجتماعات شد که با برخورد به جسم محکمی کمی سرش رو مالید و گفت : اخخخ
فیلیکس با برخوردن به یه جثه ی بزرگ تر از خودش سرش را کمی بالا گرفت و با دیدن اون پسر که با غرور، اخم و دست به سینه بهس زل زده بود و با کمی نگرانی از اینکه شاید سال بالایی باشه سریع دستپاچه شد و با تعظیم 90 درجه ای گفت: واقعا منو ببخشین
هیونجین با لحن سرد و کمی عصبی زمزمه کرد :چشماتو باز کن و جلوتو خوب نگاه کن تا نیازی به عذر خواهیت نباشه
فیلیکس با لحنی نگران و کمی عصبی گفت :ا...اما(سرشو انداخت پایین و با لحنش آروم تر شد) تقصیر شماهم بود
هیونجین با بالا انداختن ابرو هاش پاسخ داد : کسی که با عجله رد میشد و حواسش به اطراف نبود تو بودی نه من
فیلیکس :خ..خب شما مگه نمیگین حواسم نبوده؟ فقط میتونستین برید کنار
فلیکس تا همینجاشم حس میکرد زیاده روی کرده و از استرسی که داشت ناخنش رو توی گوشت دستش فرو کرده بود
هیونجین با لحن طعنه آمیزی گفت : اگه همیشه حواست نباشه که خودتو به کشتن میدی
×ببخشید دیگه تکرار نمیشه سونبه
هیون در جواب زمزمه کرد : امیدوارم همینطور باشه
ویو هان و لینو
هان با بی حوصلگی کیفش رو روی نیمکت کنار پنجره قرار داد و با خمیازه ای کوتاه به ساعت نگاه کرد پنج دقیقه زود رسیده بود ولی اون همین پنج دقیقه رو هم غنیمت شمرد و سرش رو روی میز گذاشت و با بستن چشماش سعی کرد از همون پنج دقیقه بیشترین استفاده رو ببره
در همین حین لینو با گرفتن شماره ی هیونجین در حالی که سرش تو گوشی بود وارد کلاس شد و خواست کیفش رو روی نیمکتش بزاره که با دیدن اینکه یه نفر سر جام خوابیده ابرویی بالا انداختم و گفتم: هی...بلند شو
هان که گیج خواب بود سرش رو کمی بالا آورد و گفت : هنوز کلاس شروع نشده بزار بگیرم بخوابم
لینو با لحن عصبی گفت :اینکه کلاس شروع نشده به یه ورم...از سر جام بلند شو، روی نیمکت من خوابیدی جناب هان جیسونگ
با خواب آلودگی گفت :خب به من چه این نیمکت توعه برو یه جای دیگه بخواب
لینو با فرو کرد زبونش توی فکش دستی تو موهاش کشید و بعد دستشو محکم روی میز کوبید و طرفش خم شد:
"اول صبحی حوصله دعوا ندارم پس تا موقعی اعصابم اوکیه گورتو گم کن
هان سرشو کمی بلند کرد ، نمیخواست کم بیاره پس گفت : فکر کردی من حوصله دعوا با آدم زبون نفهمی مثل تو دارم ؟خب اینهمه نیمکت خالیه پاشو برو بگیر بشین دیگه
لینو با پوزخند گفت :زبون نفهم؟ این تویی که سرجای من نشستی اونوقت من برم جای دیگه؟ زیادی شجاعی
هان با تمسخر گفت :مشکلش چیه یه بار مسخره بازی هات رو کنار بزاری هرکس تو رو نشناسه من خوب میشناسمت لی مینهو
و با بیخیالی ادامه داد : الان دلیلی واسه ترس ندارم نکنه انتظار داری از تو بترسم ؟
پوزخندی زد و دستشو به سینه اش تکیه داد
"اونوقت چجوری منو میشناسی ؟فعلا لازم نیست بترسی ...چون خسته کننده میشه"
هان با پوزخند گفت: میخوای کل ویژگی های شخصیتیت رو برات یه لیست کنم ؟ از ابتدایی با تو همکلاس بودم انتظار داری نشناخته باشمت؟
"عاشق اینم شخصیت خوبمو توصیف کنی"
با کنایه گفتم : باشه بابا با شخصیت اصلا هم فکر نکنی سر تا پات ایراده ها
لینو کمی به هان نزدیک شد و گفت :
"یه ایراد بگو ببینم"
با این حرفش هان با شمردن با انگشت هاش پاسخ داد :مغرور ،رو مخ ، قلدر ، عصبی ، سگ اخلاق ، خوابالو ، پرو و خیلی چیزای دیگه تازه بخوام بهش اضافه کنم که تا فردا همین موقع طول میکشه
لینو پوزخندی زد و گفت :حالا نوبت منه
آستین های لباسش رو بالا زد و گفت:
"پرحرف، سلیطه، بی ادب و همینطور تو مخ...البته اینا اخلاق های خیلی خیلی بدت بودن وگرنه که کلا باید بشینیم برای گفتن سگ اخلاقیات پاپ کرن بخوریم"
هان با تک خنده ای گفت:اینا که تعریف بودن داداش
لینو با پوزخند تمسخر آمیزی گفت :آها...پس بدتری
لینو از شونه ی هان گرفت و کنارش زد و با بلند شدن هان سر جاش نشست
هان با خودش زمزمه کرد که اینطور و روی پاش نشست و گفت: اگه بلند نشی تا آخر روز همینجوری میگیرم میشینم رو پات تا بفهمی نیمکتت رو نخریدی
لینو با حلقه کردن دستاش دور کمر هان اون رو بیشتر به خودش چسبوند و تو گوشش زمزمه کرد :
"خیلیم عالی پس همینجا بشین"
با اینکار لینو هان با اعتراض گفت : از رو هم نمیری پسره ی پرو پاشو گمشو اونور بشین ببینم
لینو ابرویی بالا انداخت و گفت:
"بازم میگم تو اومدی سر جای من پس به نعفته تو بری اونور تا بیشتر از این عصبی نشدم"
ادامه در کامنت ها ....
- ۱.۲k
- ۰۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط