شبی از پشت یک تنهائی نمناک

شبی از پشت یک تنهائی نمناک

و بارانی ، تو را با لهجه ی گلهای

نیلوفر صدا کــــردم نفسم

تمام شب برای با طـراوت ماندن

باغ قشـنگ آرزوهایت دعا کـردم

تو را از بین گلهائی که در تنهائی

ام روئــید جدا کردم . نمی دانم

چرا ؟! شاید به رســــــم عادت

( پروانگیمان ) باز ، برای شــادی

و خوشبختی تو من دعا کردم !
دیدگاه ها (۱)

همیشه منتظر کسی باش که تو رو با همه دیوونگیت قبول داشته باش...

بیاین پروفایلم یه عالمه عروس داماد گذاشتم براتووووون

اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست نفسم به من نگو ک...

خیالَ ت تختـــــ با این خوابــــﮯ ڪ , من دارم وُ چشمانی ڪ ...

⁨گاهی آدم کسی را از دست نمی‌دهد؛خودش رالابه‌لای دوست‌داشتنی ...

پروانه جان

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت بیست و یکم: شورشِ کوچک و مراقبت‌هایِ...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت سیزدهم 1۴

برادر ناتنی

𝐓𝐡𝐞 𝐩𝐫𝐢𝐧𝐜𝐞𝐬𝐬, 𝐥𝐚𝐬𝐭 𝐬𝐦𝐢𝐥𝐞:𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏𝟎مهمانی هنوز ادامه داشت، اما ...

جنگل نفرین شده پارت ۳۰ (آخر)

برده عمارت جئون

‹ᵂᵉᵈⁿᵉˢᵈᵃʸ› _ ⁶ ᵖᵐ نور غروب خورشید از لای پرده‌ های کرم‌رنگ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط