پارت ۶(پارت اخر)

پارت ۶(پارت اخر)
مامان ا/ت:خب آها نگفتین عروسیتون کیه
کوک:هروقت که پای ا/ت خوب شد

خانواده ی ا/ت:خب مبارکه ما بریم دیگه

ا/ت رگ ایرانیش گل کرد

ا/ت:کجا بمونین چایی بیارم

مامان ا/ت:نه دیگه بریم

ا/ت:رگ ایرانیم گل کرد بمونین دیگه

سوجون:نچ نچ باید بریم

ا/ت:باشه خدافظ

خانواده ی ا/ت رفتن

کوک تورو داشت روی ویلچر توی حیاط عمارت راه می‌برد

ا/ت:کوک میشه راه برم


کوک:نمیشه نفسم پات درد میکنه

ا/ت:درد نمیکنه لطفا بزار راه برم باشه


کوک دستت رو گرفت و بلند کرد آروم آروم راه رفتی

کوک:فکر نمیکردم انقد قوی باشی

ا/ت:درد هام منو قوی کردن

تقریبا ۱ماه گذشت و صبح عروسیتون شد چند تا مافیا برنامه ریخته بودن که تورو توی عروسیت بکشن

روز انتخاب لباس عروس

کوک چند تا خیاط رو آورده بود توی عمارت تا برات لباس عروس بدوزن
ا/ت و کوک سمت اتاق لباس عروس رفتن

ا/ت:کوک این سفیده بهم میاد نه

کوک:آره حس میکنم خیلی بهت میاد

ا/ت :میخوای بپوشم
کوک:آره بپوش

ا/ت لباس عروس سفیدشو پوشید

کوک:حس میکنم فرشته جلوم وایساده

ا/ت لبخندی زد و گونه هاش سرخ شد

کوک:اوخدا......لپ گل گلیییییی

و همون لحظه دوتایی خندیدن

صبح عروسی

کوک:عروس خانومی پاشو .

ا/ت با ذوق و شوق حاضر شد و رفت بع سمت آرایشگاه

کوک:برو خوشگل کن که عروسی داریی

ا/ت:خدافظ آقا داماد

دوتاشون خندیدن

ا/ت آرایشش تموم شد و کوک اومد دنبالش ا/ت به قدری زیبا شده بود که انگار فرشته بود
ا/ت از آرایشگاه اومد بیرون و به سمت کوک دوید

کوک:ا/تتتتت

ا/ت:اوپاااا


همون لحظه کوک تورو بغل کرد و چرخوند و دوتایی تون میخندیدن


وارد سالن عروسی شدین و رقصیدین و توی همون لحظه ها صدای تیر سالن رو پر کرد
و چند لحظه بعد توی قلب ا/ت تیر خورد و اونا رفتن

کوک تورو بغل کرده بود. و داد میزد

کوک باورش نمیشد که تورو کشتن کوک هم دووم نیاورد رفت تفنگ آورد و خودشو خلاص کرد


________________________________

خب میدونم گند تموم شد
دیدگاه ها (۱)

لباس عروس ا/ت

فالو کنید خوشگلمو https://wisgoon.com/j-hope_1373

https://wisgoon.com/sshasshanaخانومی فالو شه

کوک : راستی ا. ت من به یک مهمونی دعوتم با من میای؟ا. ت : امم...

love in the dark②⑧یک هفته بعد (شب) داشتم تلویزیون میدیدم که ...

پارت ۱یروز توی خونه نشسته بودم که مامانم یهو اومد تو اتاق و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط