دو تا بچه توی شکم مادر بودن. اولی میگه تو به زندگی بعد

دو تا بچه توی شکم مادر بودن. اولی میگه تو به زندگی بعد زایمان اعتقاد داری؟

…: دومی: آره حتما. یه جایی هست که می تونیم راه بریم شاید با دهن چیزی بخوریم

اولی: امکان نداره. ما با جفت تغذیه می شیم. طنابشم انقد کوتاهه که به بیرون نمی رسه. اصلا اگه دنیای دیگه هم هست چرا کسی تاحالا از اونجا نیومده بهمون نشونه بده.

…:دومی: شاید مادرمونم ببینیم

اولی: مگه تو به مامان اعتقاد داری؟ اگه هست پس چرا نمی بینیمش

…: دومی: به نظرم مامان همه جا هست. دور تا دورمونه.

اولی: من مامانو نمی بینم پس وجود نداره.

…:دومی: اگه ساکت ساکت باشی صداشو می شنوی و اگه خوب دقت کنی حضورشو حس می کنی



و این است داستان ما و، آخرت...

و خدایی که دراین نزدیکیست...

دیدگاه ها (۳)

☜عشــــــــق میخــــــوای رفیـــــق؟ ☞ ♥صفحه اول ...

آتش زدن به یک “سرنوشت”کبریت نمی خواهد که !!“پـــا” می خواهد ...

از زبان پروفسور حسابی:22 سال درس دادم1- هیچگاه لیست حضور و غ...

ﺭﻭﺯ ﭼﻬﺎﺭﺷﻨﺒﻪ ﺩﮐﺘﺮ ﺣﺴﺎﺑﯽ ﺳﺮ ﮐﻼﺱ ﺑﻪ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻧﺶ ﮔﻔﺖ :ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﭘﻨﺠﺸﻨ...

🎭 آخرین نقشپارت ششملیانا هنوز به دست تهیونگ نگاه می‌کرد.— دس...

عاشقانه های شبنم

سناریو : ملکه تنجیکوپارت ۱۵یوناچند هفته از زندگی کردنم کنار ...

پارت بعدی 🎀صبح روز بعد...همه هنوز دور میز صبحانه نشسته بودند...

سناریو جونگکوک

ماهِ لورنزو 🌙🥀پارت 4 لورنزوداشتم تو خونه استراحت می‌کردم که...

★ازدواج من و بابات؟...p³اولین کلاس رو گذروندیم...وقتی به تهی...

𝐌𝐲 𝐅𝐚𝐤𝐞 𝐁𝐨𝐲𝐟𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝 | دوست‌پسر قلابی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐مهمونی شلوغ‌تر ا...

امشب وقتی اسمون رو نگاه میکنم تو رو میبینم تو اسمون که دار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط