نمیگنجد همه وصفت، درونِ یک غزل بانو
نمیگنجد همه وصفت، درونِ یک غزل بانو
غزلهای همه دنیا، فدای تو عسل بانو
دل و دینم دهد بر باد، رخِ چون ماهِ تابانت
گره خورده دلِ زارم، سرِ زلفِ پریشانت
چه بنویسم تورا ای گل، که خودشعری دل انگیزی
ترنم میچکد از تو، تویی بارانِ پاییزی
قلم در دستِ بی جانم، جسارت میکند گاهی
که میلغزد برای تو ، ندارد غیر از این راهی
تو که با هر نگاهِ خود، هزاران شعر میسازی
یقین در وصفِ تو عاجز؛ لسانُ الغیبِ شیرازی
غزلهای همه دنیا، فدای تو عسل بانو
دل و دینم دهد بر باد، رخِ چون ماهِ تابانت
گره خورده دلِ زارم، سرِ زلفِ پریشانت
چه بنویسم تورا ای گل، که خودشعری دل انگیزی
ترنم میچکد از تو، تویی بارانِ پاییزی
قلم در دستِ بی جانم، جسارت میکند گاهی
که میلغزد برای تو ، ندارد غیر از این راهی
تو که با هر نگاهِ خود، هزاران شعر میسازی
یقین در وصفِ تو عاجز؛ لسانُ الغیبِ شیرازی
- ۳۸۸
- ۲۴ فروردین ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط