مرد بودن در این چرخ‌دنده‌های بی‌رحمِ زمان، یعنی تکیه‌گاهی

مرد بودن در این چرخ‌دنده‌های بی‌رحمِ زمان، یعنی تکیه‌گاهی بودن که خود، هیچ‌گاه طعمِ تکیه دادن را نچشیده است. او هر صبح، جوانی‌اش را در کیفِ دستی‌اش می‌گذارد و در ازایِ لقمه‌ای “آبرو” برایِ اهلِ خانه، آن را به مسلخِ روزگار می‌برد. شانه‌هایش، جغرافیایِ دردهایِ مکتوم است؛ دردهایی که نه در کلام می‌گنجند و نه در اشک، بلکه در سپیدیِ زودرسِ شقیقه‌هایش نشت می‌کنند. او در جذری مدام میانِ “نیاز” و “توانستن”، چنان از درون فرو می‌ریزد که شناسنامه‌اش در برابرِ چین‌وچروک‌هایِ روحش، دروغی بیش نیست. او پیر می‌شود، نه به حکمِ سال‌ها، بلکه به جرمِ ستون ماندن زیرِ سقفی که طوفان‌هایِ معیشت مدام بر آن می‌کوبند.
دیدگاه ها (۵)

『 #Dark Fantasy Romance 』 The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پ...

«قدم بر راه خویش بگذار، حتی اگر دیگران جهتِ نگاهشان را از تو...

در زندگی دیگر ( دوباره مرا پیدا کن ) پارت ششم : ویسکی، گرم و...

Rofile of the wolf...۹

داستانک حساب

BEYOND THE SPOTLIGHT

غلامرضا معروفی _ کاندیدای شورای شهر تهران کد ۶۵۹۶

پرچـَم ایران هیچ‌وقت زَمیننمی‌افتد مگـَر برایِ قرار گرفتنروی...

ایران اسلامی عزیزم به اندازه‌یتمام سختی‌هایت دوستت دارم 🇮🇷#ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط