بوسه دردناک )
بوسه دردناک )
پارت ۷۱
قهوه تلخ اش را روی میز گذاشت و سمته پنجره هجوم برد سپس دست نزدیک به پنجره و در های شیشه ای را باز نمود سپس هوا سرد به صورت الکس خورد نفسی کشید و به دید بیرون خیره شد ابرو بالا انداخت و به اومدن تهیونگ زل زد
کت شلوار مردانه سفید رنگ همراه با گربات قرمز رنگ موهای مرتب و براق کیف به دست با قدم های محکمی روی زمین برمیداشت الکس نرم خندید و برای لحظهای به آن وجود مردش خیره شد
٫ کاش واقعا مالهم بودیم ٫ آهی از کلافگی کشید سپس صدا در به گوشش خورد بدونه تق باز شد اخم کرد و از این عادت های مردم به شدت عصبی شد و لب باز کرد سمتش چرخید
الکس : در زدنـ...
با دیدن جول سو سکوت کرد سپس خیره به جول سو تند نفسی کشید ولی ترسش را کنار گذاشت جول سو خندید سپس روی مبل نشست
جول سو : اتاقت خیلی بزرگه نظرت چیه کوچیکش کنم ؟
الکس نفسی پر از ترس کشید ولی اخم کرد سپس فنجان اش را برداشت و روی صندلیش نشست
الکس : البته اگه شما میخواهید دیوار بخورید من این اجازه رو میدم ولی نه دیوار اتاق منو
جول سو اخم کرد سپس عصبی از روی مبل بلند شد و دکمه کتش را بست
جول سو : چرتو پرت تو دختره هرزه دست از سر پسرم بردار
الکس متقابل از انجامش خورد سپس گفت
الکس : من بردارم ؟ .. یا اون باید دست از سرم بردار
جولسو : چیکار کردی که باهات ازدواج کرد .. ها
الکس از شدت عصبی لبخندی زد و پرسید
الکس : شما بگو با پسرت چیکار کردی که اینقدر پر از نفرت شد چی بهش گفتین که اینقدر از من و دخترش عصبانی بود دیروز ..
ابرو بالا انداخت
الکس : از شما بعید بود که اینقدر به پسرتون فشار بیارید
جول سو دندون هایش رو هم سایید سپس عصبی گفت ...
جول سو : یه سورپرایز برات دارم آماده باش عروس گلم
بدونه هیچ حرفی دیگه ای از اتاق خارج شد الکس درست وقتی تنها شد نفسی از شدت هوا کشید و دست به سینه اش زد تند تند نفس کشید
٫ آروم باش ... هیچی نیست ٫
دیگر اشتها ای برای خوردن قهوه نداشت از روی صندلی بلند شد سپس با قدم های منظم به سمته اتاق مریضش هجوم برد از اتاقش خارج شد سپس دختری که از ته سالن تند به سمتش هجوم میبرد را دید
اخم کرد و به فکردن اینکه نباید تو بیمارستان اینگونه راه برود فکرمیکرد
رو برگرداند سپس محکم مچ دستش گرفته شد سمته فرد چرخید و با چشم های گشاد خیره شد بهش دختری که تند میآمد حالا دستش را گرفت
پارت ۷۱
قهوه تلخ اش را روی میز گذاشت و سمته پنجره هجوم برد سپس دست نزدیک به پنجره و در های شیشه ای را باز نمود سپس هوا سرد به صورت الکس خورد نفسی کشید و به دید بیرون خیره شد ابرو بالا انداخت و به اومدن تهیونگ زل زد
کت شلوار مردانه سفید رنگ همراه با گربات قرمز رنگ موهای مرتب و براق کیف به دست با قدم های محکمی روی زمین برمیداشت الکس نرم خندید و برای لحظهای به آن وجود مردش خیره شد
٫ کاش واقعا مالهم بودیم ٫ آهی از کلافگی کشید سپس صدا در به گوشش خورد بدونه تق باز شد اخم کرد و از این عادت های مردم به شدت عصبی شد و لب باز کرد سمتش چرخید
الکس : در زدنـ...
با دیدن جول سو سکوت کرد سپس خیره به جول سو تند نفسی کشید ولی ترسش را کنار گذاشت جول سو خندید سپس روی مبل نشست
جول سو : اتاقت خیلی بزرگه نظرت چیه کوچیکش کنم ؟
الکس نفسی پر از ترس کشید ولی اخم کرد سپس فنجان اش را برداشت و روی صندلیش نشست
الکس : البته اگه شما میخواهید دیوار بخورید من این اجازه رو میدم ولی نه دیوار اتاق منو
جول سو اخم کرد سپس عصبی از روی مبل بلند شد و دکمه کتش را بست
جول سو : چرتو پرت تو دختره هرزه دست از سر پسرم بردار
الکس متقابل از انجامش خورد سپس گفت
الکس : من بردارم ؟ .. یا اون باید دست از سرم بردار
جولسو : چیکار کردی که باهات ازدواج کرد .. ها
الکس از شدت عصبی لبخندی زد و پرسید
الکس : شما بگو با پسرت چیکار کردی که اینقدر پر از نفرت شد چی بهش گفتین که اینقدر از من و دخترش عصبانی بود دیروز ..
ابرو بالا انداخت
الکس : از شما بعید بود که اینقدر به پسرتون فشار بیارید
جول سو دندون هایش رو هم سایید سپس عصبی گفت ...
جول سو : یه سورپرایز برات دارم آماده باش عروس گلم
بدونه هیچ حرفی دیگه ای از اتاق خارج شد الکس درست وقتی تنها شد نفسی از شدت هوا کشید و دست به سینه اش زد تند تند نفس کشید
٫ آروم باش ... هیچی نیست ٫
دیگر اشتها ای برای خوردن قهوه نداشت از روی صندلی بلند شد سپس با قدم های منظم به سمته اتاق مریضش هجوم برد از اتاقش خارج شد سپس دختری که از ته سالن تند به سمتش هجوم میبرد را دید
اخم کرد و به فکردن اینکه نباید تو بیمارستان اینگونه راه برود فکرمیکرد
رو برگرداند سپس محکم مچ دستش گرفته شد سمته فرد چرخید و با چشم های گشاد خیره شد بهش دختری که تند میآمد حالا دستش را گرفت
- ۱۶.۰k
- ۱۲ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط