ز عکس رخ آن یار در این گلشن و گلزار

ز عکس رخ آن یار در این گلشن و گلزار
به هر سو مه و خورشید و ثریاست خدایا

چو سیلیم و چو جوییم همه سوی تو پوییم
که منزلگه هر سیل به دریاست خدایا

مولانا
دیدگاه ها (۲)

_ در این رهِ، مرا طاقتِ برگشتن نیستنشسته‌ام که مگر جاده به پ...

چو نمازِ شامِ هر کس بنهد چراغ و خوانیمنم و خیال یاری غم و نو...

#ابر می‌بارد و من می‌شوم از #یار جداچون کنم #دل به چنین روز ...

گرت روزی به کام خویشتن بینم، چه خواهد شدوگر از گلشن وصلت گلی...

خدمت شمس حق و دین یادگارت ساقیاباده گردان چیست آخر داردارت س...

..وَالشَّمسُ تَجري لِمُستَقَرٍّ لها ذلكَ تقديرُ العزيزِ العل...

‍ دیدن روی تو و دادن جان مطلب ماستپرده بردار ز رخسار که جان ...

بسم رب المهدی(عج) می ترسم از آن لحظه که عمرم به سر آید مهتا...

شهید زنده ای جانباز نستوهصلابت در تنت پیچیده چون کوهگل خورشی...

سلام ...آدینتون بخیر ☺️شرابِ کهنه ی خود را من از دستِ تـو نو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط