موهارو خخ
موهارو خخ
قسمت7
_ها؟
"هیچی بریم
تو اشپز خونه بودیم غذا رو داشتیم میخوردیم
_کای ...من..من میرم بخوابم
"نمیشه نری؟
_برای چی؟
"خواهش
_خو واسه چی(چقد خنگی بابا تو دیگه پسر)بچم پاکه بده؟(ابدااااااااااااااااا فقط موندم تو فیکای دیگه هم همینطوریه یا نه خخخ فقط تو فیکای من اینطوریه)یااا خانوم جون الان که تو فیک شماییم خو(باشه بابا ادامه بده من تسلیمم)افرین چند ضربه زدم روپام
"بیا بشین اینجا
_ها؟
کشیدمش و نشوندمش رو پام
"خوب حالا نوبته غذای اصلیه
_ها؟
"غذا جون حاضری؟
"چییییی؟کایا من فردا....
وباگذاشتن لبام رو لباش ساکت شد رو دستام بلندش کردم و بردمش تو اتاق خلاصه تا صبح باهاش حال کردم(بنده خدا از مدرسه اخراجش نکردن؟)نههه چراا(اخه اون رد لب گرامی رو گردنش )اها نه رعایت کردم(بعد لنگ نمیزد؟) چرا بچم صبح گریش گرفته بود (وا چرا نکنه عاشق یکی دیگه شده؟)نه بابا میگف درس نخوندم البته کمرش درد میکردا بهونه کرد(ای بچه درس خون) خخ اره شاگرد اوله بچه(خخ خوب حالا ادامه بده لطف کن این یه هفته رو بگزرون حوصله خواننده ها سر رفت)باشه چشم ولی از فردا به بعد این کارو میکنم با اجازه (بله اختیار ماهم دست شماست بفرمایید)اون که بععلهه فردا پاشدم یه دوش گرفتم یه لباس پوشیدمو ده برو که رفتیم به سمت اداره اول رفتم سمت اتاق کریس در زدم
×بفرمایید
درو باز کردم و احترام گذاشتم
×عه کای تویی بیا بشین(یه ذره جذبه بابا)حالا جذبه ام هم میبینی نگران نباش(نیستم)قشنگ معلومه(اصن منو میشناسی؟)بله(من کیم)شمانویسنده ی داستانی تازه خانوم هم هستی(بعد از کجا میدونستی؟)از اون جایی که من کریس وو هستم (بعله حالا بقیشو بفرمایید خواهشا)بله بمیفرمودم
×کاری داشتی؟
"بله راستش من پرونده رو خوندم مثله اینکه رئیسشون
شیو لوهان شده؟
×خوب اره شیو لوهان بعد از پدرش که به امریکا فرار کرد شد رئیس الفا برای بار اخر وقتی باYGقرار داد بستن 7نفراز رقیبایYGقیبشون زده که معلوم میشه الفا به جای پرداخت پول 7نفرو کشته.خوب راستش میخواستم یه درخواستی هم ازت بکنم
"گوش میدم قربان
×تو هنوز با سهونی دیگه؟
"بله
×میدونی که شیو لوهان یه مدتی عاشق اوه سهون بود ویه شیش ماهی درگیر بود پس این چند هفته رو خوب مواظبش باش
"چشم قربان
بعد از اون رفتم دفتر کارم شیو داشت میخورد چن داشت نصیحتش میکرد لی هم که خواب بود رفتم یه ذره کرم بریزم یه دستمال برداشتم لولش کردم بردم نزدیک بینیش
+هوووم نکن
دوباره تکرار کردم
+عه خو بزار بخوابم توروخدا
انقد مظلومانه گفت که دلم واسش سوخت ولش کردم حدود نیم ساعت خوردیم بعدشم که شروع به کار کردیم
=راستی کای
"هوم
=سهون چیکار میکنه؟
"درس میخونه
^کای
"هان؟
^سهون کار میکنه؟
"چرا انقد به سهون گیر دادید حالا
^همین طوری
لی خوابهzz
"نه
^اها
=مطمئنی؟
"اره خوب
در زدن
^بفرمایید....کریس اومد تو ما همه احترام گذاشتیم ولی لی هنوز خواب بود
×افسرلی....افسرلیییی......لیییییییی
+ها چیه چیشده من کجام اینجا کجاس ای وای قربان شمایید؟
×نه روحمه
+ها؟
×هیچی این دفه رو به خاطر اینکه دیشب کمکم کردی میبخشم ولی دیگه تکرار نشه مفهوم بود؟
+بله ببخشید دیگه تکرار نمیشه
×خوبه اومدم بگم که کای این سه نفرم تو پرونده کمکت میکنن بهشون جریانو بگو
"چشم قربان
ورفت
قسمت7
_ها؟
"هیچی بریم
تو اشپز خونه بودیم غذا رو داشتیم میخوردیم
_کای ...من..من میرم بخوابم
"نمیشه نری؟
_برای چی؟
"خواهش
_خو واسه چی(چقد خنگی بابا تو دیگه پسر)بچم پاکه بده؟(ابدااااااااااااااااا فقط موندم تو فیکای دیگه هم همینطوریه یا نه خخخ فقط تو فیکای من اینطوریه)یااا خانوم جون الان که تو فیک شماییم خو(باشه بابا ادامه بده من تسلیمم)افرین چند ضربه زدم روپام
"بیا بشین اینجا
_ها؟
کشیدمش و نشوندمش رو پام
"خوب حالا نوبته غذای اصلیه
_ها؟
"غذا جون حاضری؟
"چییییی؟کایا من فردا....
وباگذاشتن لبام رو لباش ساکت شد رو دستام بلندش کردم و بردمش تو اتاق خلاصه تا صبح باهاش حال کردم(بنده خدا از مدرسه اخراجش نکردن؟)نههه چراا(اخه اون رد لب گرامی رو گردنش )اها نه رعایت کردم(بعد لنگ نمیزد؟) چرا بچم صبح گریش گرفته بود (وا چرا نکنه عاشق یکی دیگه شده؟)نه بابا میگف درس نخوندم البته کمرش درد میکردا بهونه کرد(ای بچه درس خون) خخ اره شاگرد اوله بچه(خخ خوب حالا ادامه بده لطف کن این یه هفته رو بگزرون حوصله خواننده ها سر رفت)باشه چشم ولی از فردا به بعد این کارو میکنم با اجازه (بله اختیار ماهم دست شماست بفرمایید)اون که بععلهه فردا پاشدم یه دوش گرفتم یه لباس پوشیدمو ده برو که رفتیم به سمت اداره اول رفتم سمت اتاق کریس در زدم
×بفرمایید
درو باز کردم و احترام گذاشتم
×عه کای تویی بیا بشین(یه ذره جذبه بابا)حالا جذبه ام هم میبینی نگران نباش(نیستم)قشنگ معلومه(اصن منو میشناسی؟)بله(من کیم)شمانویسنده ی داستانی تازه خانوم هم هستی(بعد از کجا میدونستی؟)از اون جایی که من کریس وو هستم (بعله حالا بقیشو بفرمایید خواهشا)بله بمیفرمودم
×کاری داشتی؟
"بله راستش من پرونده رو خوندم مثله اینکه رئیسشون
شیو لوهان شده؟
×خوب اره شیو لوهان بعد از پدرش که به امریکا فرار کرد شد رئیس الفا برای بار اخر وقتی باYGقرار داد بستن 7نفراز رقیبایYGقیبشون زده که معلوم میشه الفا به جای پرداخت پول 7نفرو کشته.خوب راستش میخواستم یه درخواستی هم ازت بکنم
"گوش میدم قربان
×تو هنوز با سهونی دیگه؟
"بله
×میدونی که شیو لوهان یه مدتی عاشق اوه سهون بود ویه شیش ماهی درگیر بود پس این چند هفته رو خوب مواظبش باش
"چشم قربان
بعد از اون رفتم دفتر کارم شیو داشت میخورد چن داشت نصیحتش میکرد لی هم که خواب بود رفتم یه ذره کرم بریزم یه دستمال برداشتم لولش کردم بردم نزدیک بینیش
+هوووم نکن
دوباره تکرار کردم
+عه خو بزار بخوابم توروخدا
انقد مظلومانه گفت که دلم واسش سوخت ولش کردم حدود نیم ساعت خوردیم بعدشم که شروع به کار کردیم
=راستی کای
"هوم
=سهون چیکار میکنه؟
"درس میخونه
^کای
"هان؟
^سهون کار میکنه؟
"چرا انقد به سهون گیر دادید حالا
^همین طوری
لی خوابهzz
"نه
^اها
=مطمئنی؟
"اره خوب
در زدن
^بفرمایید....کریس اومد تو ما همه احترام گذاشتیم ولی لی هنوز خواب بود
×افسرلی....افسرلیییی......لیییییییی
+ها چیه چیشده من کجام اینجا کجاس ای وای قربان شمایید؟
×نه روحمه
+ها؟
×هیچی این دفه رو به خاطر اینکه دیشب کمکم کردی میبخشم ولی دیگه تکرار نشه مفهوم بود؟
+بله ببخشید دیگه تکرار نمیشه
×خوبه اومدم بگم که کای این سه نفرم تو پرونده کمکت میکنن بهشون جریانو بگو
"چشم قربان
ورفت
- ۶.۷k
- ۰۵ تیر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط