تک پارتی جیمین...

تک پارتی جیمین...
*عشق قدیمی..*

جیمین با عصبانیت و کلافگی رانندگی میکرد که یه لحظه دست از رانندگی برداشت و به کافه روربه روش یه نگا کرد ، به طور خیلی عجیبی جیمین عاشق کافه شده بود انگار که یکی از آرزوهاش ، دلیل نفس کشیدناش و... اونجا بود ، از ماشین پیاده شد و رفت سمته کافه و وارد کافه شد ، احساسه عجیبی داشت با اینکه زمستون بود و همجا خیلی سرد بود ولی این کافه پر از گرمای محبت بود ، بوی قهوه ی تلخ همه جارو گرفته بود

رئیس کافه: سلام آقا میتونم کمکتون کنم؟

جیمین: لازم نیس فقط اومدم یه قهوه بخورم

رئیس کافه: متاسفم ولی امکانش نیست چون میخام کافه رو ببندم

جیمین: چرا؟

رئیس کافه یه خنده کرد و لب زد

رئیس کافه: مثله اینکه ساعتو نگا نکردین

جیمین مبلغ زیادی به رئیس کافه پول داد و با همون لحظه خشکش لب زد

جیمین: اگه بزاری امشب این کافه باز بمونه این پول ماله تو میشه

رئیس کافه لبخند پررنگ زد و گفت

رئیس کافه: متاسفم نمیتونم این پول رو قبول کنم..اما اگه دوس دارین بمونین میتونید چند ساعتی اینجا بمونین

جیمین جا خورد که رئیس کافه قبول نکرد، نشست روی یکی از میز های اون کافه که یه گارسون که بوی قهوه میداد اومد پیشه جیمین

گارسون: چی میل دارین؟

جیمین: تلخ ترین قهوتون

گارسون: متاسفم ولی ما همچین قهوه‌ای نداریم

جیمین: گارسون بنظرت تلخ ترین قهوه چیه؟

گارسون یه اهی کشید و لب زد

گارسون: زندگی:)

جیمین: هومم درست جواب دادی...تو احساست عمیقی داری و خیلی باهوشی راستش تو...منو یکی میندازی:)

گارسون: میتونم بپرسم کی؟

جیمین: هومم اون مهم ترین فرد زندگیم بود و با رفتنش زندگیم نابود شد.. راستش هرموقع به چشماش نگاه میکردم غرقشون میشودم..میخاستم زمان متوقف بشه و همینجوری به چشماش نگاه کنم:)

ات: چرا سیع نمیکنی یکی دیگرو دوس داشته باشی؟

جیمین: چون جونم به اون وصله..اون تنها دلیلیه که زنده نگهم میداره..

گارسون: دلت براش تنگ شده؟

جیمین: هه...دلتنگی؟؟ من هرشب خوابه اونو میبینم...هرشب پتوی اونو بغل میکنم و میخابم..هرشب انقدر گریه میکنم که بی حال میشم

ات: هوممم دردناکه میفهمم

جیمین: هعی بیخیال...تو خیلی باهام مهربونی ولی اگه بدونی من کیم خیلی ازم میترسی:)

گارسون یه خنده بلند کرد و لب زد

گارسون: شوخیت گرفته؟؟ چطور میتونم تو رو یادم بره جیمین شییی

جیمین با تعجب سرشو آورد بالا چون فقط ات میتونستن اینجوری صداش کنه

جیمین: ا..ات.. واقعا خودتی؟( بغض)

ات: اوهوم

جیمین سریع اتو محکم بغل کرد و شروع کرد به گریه کردن که ات جا خورد جیمین واقعا داغون شده بود

جیمین: ات چطور تونستی ولم کنی هاا؟ ( گریه)

ات: تو خشن ترین مافیای کل تاریخی...با اینکه دیوانه بار میپرستیدمت و عاشقت بودم ولت کردم تا زندگیت بهتر بشه و الان میبینم که..بدتر شده....

جیمین: من یا رفتنت داغون شدم ات...انقدر داغون شدم که حتا خنده و گریه هام قاطی میشودن:)(گریه)

ات: هیس..باشه دیگه قول میدم ترکت نکنم...

جیمین آروم شد و خواست از ات جدا بشه که ات محکم تر بغلش کرد

ات: لطفاً تکون نخور...

جیمین به حرف ات گوش کرد که دید شونه های ات میلرزن

جیمین: ب..ببینم داری گریه میکنی؟

ات: دلم برات تنگ شده بود جیمین ( گریه)

جیمین: منم دلم برات یه زره شده بود ماهزادم:)

جیمین یه آهنگ گذاشت و شروع کردن به رقصیدن

ات: اووو میبینم که بلدی برقصی

جیمین:به خاطره تو انقدر تمرین کردم که یادش گرفتم

بوی قهوه، دونه های برف که روی پنجره ها میریختن و.... باعث شده بود اون لحظه شبیه یه رویا بشه...رویایی که هیچکس نمیتونست تجربش کنه...اون لحظه برای اولین بار قهوه باعث شد خاطرات دوباره زنده شن....

جیمین: ماهزادم..اگه من توی رویام لطفاً بیدارم نکن میخام تاابد توی این رویا بمونم

ات: نگران نباش جیمین شی..تو..توی رویا نیستی

جیمین: میخام دوباره عاشقانه پرستمت ماهزادم

ات: منم هینطوره....شاهزاده قلبم:)

و در آخر این زوج که سال ها از هم دور موندن به هم رسیدن و تاابد کنار هم موندن

پایان____

چطور بود؟
بنظرتون این تک پارتی چه وایبی میده؟
دیدگاه ها (۲)

پارت⁷ات میخواست که تهیونگو بغل کنه که یهو جیمین به تهیونگ زن...

پارت⁶ویو تهیونگکه یهو دیدم ات با خدمتکارا داره بازی میکنه خی...

𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸من°تو°و°یک°نه.🪄.🔮.🪄پارت ۸: ساعت ۴، کتابخونهی...

𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸من°تو°و°یک°نه.🪄.🔮.🪄پارت۲:فرداش، ساعت ۱۰ صبح،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط