امر کردی که برو، چَشم ، اطاعت کردم

امر کردی که برو، چَشم ، اطاعت کردم
پای خود را به درِ خانه هدایت کردم

خبر از آینه قرآن و کمی آب نبود
به خداحافظی تلخ قناعت کردم

باز دندان به جگر بردم از این حال خراب
مثل هر بار شکستم وَ نجابت کردم

گله کم نیست ولی حوصله کمتر دارم
چون به بی مهری آن قلب تو عادت کردم

چمدان دست من و خنده به لبهای تو بود
شاد بودی و من اظهار رضایت کردم

رفتم از قلب تو اما دل من پیش تو ماند
من به هر کس که تو را دیده حسادت کردم

بی تو عمریست که در خلوت تنهایی خود
محضر غصه ی تو عرض ارادت کردم

آخرین سطر ورق آمد و ناگفته زیاد
به همین گفتن یک جمله کفایت کردم

دوستت دارم و هر شب به تو می اندیشم
آه شرمنده اگر باز جسارت کردم....
🔥
دیدگاه ها (۰)

امر کردی که برو، چَشم ، اطاعت کردمپای خود را به درِ خانه هدا...

امر کردی که برو، چَشم ، اطاعت کردمپای خود را به درِ خانه هدا...

ان لحظه سر از پا نمی شناختم . پریسا برای من بود  ان چشمانش  ...

شعر طنز ویژه آقایون مجرد

⭕️عشق غرور⭕️قسمت هفدهمبهنام سرش را بالا گرفت و نگاهش در نگاه...

بزرگترین گناهِ ما در برابرِ کسانی که دوستشان داریم، “عادت کر...

“به سراغ من اگر می آئید، نرم و آهسته بیائید.” مبادا که ترک ...

شخص عطاری از اهل بصره می گوید: روزی در مغازه عطاریم نشسته بو...

گروه فرهنگی-رجانیوز: نزدیک به دو ماه قبل بود که موجی از توهی...

اگر ما کارهائی که خوشایند امام زمان (ع) است انجام دهیم، علاو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط