سرمیز شام یادش افتادم,بغض کردم ,اشک درچشمانم حلقه زد همه

سرمیز شام یادش افتادم,بغض کردم ,اشک درچشمانم حلقه زد همه با تعجب نگاهم کردند ,لبخندی زدم وگفتم:چقدر داغ بود ....
دیدگاه ها (۱)

پارت ۲خیابان ها خلوت ترسناک بودند...باران هر لحظه شدید تر می...

🍷🌹…………………………پارت۱۲…………………………🌹🍷#معشوقه_آلفا.....................

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_7منه لعنتی داشتم چه غلطی میک...

I'm not jealous part 64یهو نفس کم آوردم و ازش جدا شدم در حال...

رمان :{تا وقتی که عاشقت شدم }

وقتی عموت بود

وقتی بچه دارین ولی . ....هوفی کشیدم، جیغ دوباره ی سول بلند ...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی میخواد بره سربازی ...⛓️‍💥💚 ╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط