بار دیگر شد نصیبم حسرت دیدار تو

بار دیگر شد نصیبم حسرت دیدار تو
ناله ها دارد ز دستت عاشق و شیدا دلم
با نگاهت آتش افکندی میان چشم و دل
بی خبر بودی مگر ، میسوزد این تنها دلم
من به مطرب خانه رفتم تا شَوم رقاص تو
دیدم آن رقص نگاهت پاره شد رسوا دلم
دیدگاه ها (۱۴)

می روم به کجا نمیدانمحس بدی ست بی مقصدی!کاش نه باران بند می ...

ندانی توبا روزگارم چه کردیبه شام ودل بیقرارم چه کردیبیا بین ...

آهی کشیدم از دلم ای کاش بودی آتش گرفته منزلم ای کاش بودی در...

ساقے امشب منم و راهِ شب و دستِ نیازبا ، دو پیمانه ، از آن تل...

#بفرست_براش بگو...جانم چرا با من ، نگاهت سرد و خاموش است؟تو ...

نامه بی نشان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط