my ex
my ex
p.27
دو روز بعد، وقتی ا.ت داشت تو استودیو وسایلشو جمع میکرد، گوشیاش زنگ خورد.
هایب.
اخم کرد.
+بله؟
صدای رسمی و آروم مدیر پروژه اومد پشت خط:
«یه کمپین جهانی برای برند لوکس داریم. اسپانسر مستقیم جونگکوکه. و… ما تو رو به عنوان میکاپ آرتیست اصلی انتخاب کردیم.»
قلبش یه لحظه ایستاد.
+من؟ برای اون پروژه؟
«بله. قرارداد امضا شده. تست گریم و شوت اولیه سهشنبه. حضور هر دوتون الزامیه.»
الزامی.
چه کلمهی قشنگی برای یه زندان حرفهای.
تماس که قطع شد، چند ثانیه گوشی تو دستش موند. بعد آروم نشست روی صندلی.
+پس قراره روبهروی هم وایسیم… جلوی دوربین… لبخند هم بزنیم.(پوزخند)
---
سهشنبه.
استودیو پر از نورهای سفید و آدمهایی بود که هی میدویدن اینور اونور. تیم برند خارجی هم حضور داشت. همه رسمی، همه جدی.
ا.ت زودتر رسیده بود. یونیفرم مشکی ساده پوشیده بود، موهاش بسته، صورتش بیحالت.
فقط حرفهای.
در استودیو باز شد.
جونگکوک وارد شد.
سکوت کوتاهی تو فضا پیچید. حتی بعضی از استایلیستها ناخودآگاه نگاه رد و بدل کردن.
اونم مشکی پوشیده بود. موهاش مرتب، چهرهاش خستهتر از همیشه.
چشمش که به ا.ت افتاد… یه لحظه مکث کرد.
نه لبخند. نه پوزخند. فقط یه مکث طولانی.
ا.ت اولین کسی بود که نگاهشو شکست.
رفت سمت میز کارش و خیلی آروم گفت:
+ بشین. باید نور رو تست کنیم.
لحنش صاف بود. بیاحساس. مثل وقتی با یه مدل عادی حرف میزد.
جونگکوک نشست.
وقتی ا.ت نزدیک شد تا کرم پایه رو بزنه، فاصلهشون کمتر از همیشه بود. بوی همو حس میکردن. ولی این بار، هیچ لرزشی از سمت ا.ت نبود.
جونگکوک آروم گفت:
–پیاممو دیدی؟
دست ا.ت حتی مکث هم نکرد.
+سر بالا رو نگه دار.
–فقط میخواستم بدونم…
+ اینجا سر کاریم. بعداً اگه چیزی موند، حرف میزنیم.
همون لحظه کارگردان صدا زد:
«عالیه! همین تنش تو نگاهت بمونه جونگکوک! دقیقاً همین حس رو میخوایم!»
طعنهی سرنوشت.
دوربین شروع به کار کرد.
جونگکوک جلوی لنز ایستاد، ولی نگاهش هر چند ثانیه ناخودآگاه سمت ا.ت میرفت.
و ا.ت؟
انگار یاد گرفته بود چطور قلبشو پشت یه لایهی کانسیلر قایم کنه.
---
اما پایان شوت اول، وقتی همه دست زدن و تیم برند راضی بود…
مدیر پروژه یه خبر دیگه داد:
«به خاطر واکنش مثبت اولیه، کمپین قراره شامل یه ویدیوی پشتصحنهی احساسی هم باشه. تعامل نزدیک بین شما دوتا بخشی از سناریوه.»
سکوت.
تعامل نزدیک.
جونگکوک خیلی آهسته به ا.ت نگاه کرد.
این بار تو چشمهاش نه خشم بود، نه غرور.
فقط یه سوال:
"میتونی تحملم کنی؟"
و سوال بزرگتر:
ا.ت واقعاً میتونه؟...........
ادامه دارد...........
پارت هدیه🥳🥳🥳
p.27
دو روز بعد، وقتی ا.ت داشت تو استودیو وسایلشو جمع میکرد، گوشیاش زنگ خورد.
هایب.
اخم کرد.
+بله؟
صدای رسمی و آروم مدیر پروژه اومد پشت خط:
«یه کمپین جهانی برای برند لوکس داریم. اسپانسر مستقیم جونگکوکه. و… ما تو رو به عنوان میکاپ آرتیست اصلی انتخاب کردیم.»
قلبش یه لحظه ایستاد.
+من؟ برای اون پروژه؟
«بله. قرارداد امضا شده. تست گریم و شوت اولیه سهشنبه. حضور هر دوتون الزامیه.»
الزامی.
چه کلمهی قشنگی برای یه زندان حرفهای.
تماس که قطع شد، چند ثانیه گوشی تو دستش موند. بعد آروم نشست روی صندلی.
+پس قراره روبهروی هم وایسیم… جلوی دوربین… لبخند هم بزنیم.(پوزخند)
---
سهشنبه.
استودیو پر از نورهای سفید و آدمهایی بود که هی میدویدن اینور اونور. تیم برند خارجی هم حضور داشت. همه رسمی، همه جدی.
ا.ت زودتر رسیده بود. یونیفرم مشکی ساده پوشیده بود، موهاش بسته، صورتش بیحالت.
فقط حرفهای.
در استودیو باز شد.
جونگکوک وارد شد.
سکوت کوتاهی تو فضا پیچید. حتی بعضی از استایلیستها ناخودآگاه نگاه رد و بدل کردن.
اونم مشکی پوشیده بود. موهاش مرتب، چهرهاش خستهتر از همیشه.
چشمش که به ا.ت افتاد… یه لحظه مکث کرد.
نه لبخند. نه پوزخند. فقط یه مکث طولانی.
ا.ت اولین کسی بود که نگاهشو شکست.
رفت سمت میز کارش و خیلی آروم گفت:
+ بشین. باید نور رو تست کنیم.
لحنش صاف بود. بیاحساس. مثل وقتی با یه مدل عادی حرف میزد.
جونگکوک نشست.
وقتی ا.ت نزدیک شد تا کرم پایه رو بزنه، فاصلهشون کمتر از همیشه بود. بوی همو حس میکردن. ولی این بار، هیچ لرزشی از سمت ا.ت نبود.
جونگکوک آروم گفت:
–پیاممو دیدی؟
دست ا.ت حتی مکث هم نکرد.
+سر بالا رو نگه دار.
–فقط میخواستم بدونم…
+ اینجا سر کاریم. بعداً اگه چیزی موند، حرف میزنیم.
همون لحظه کارگردان صدا زد:
«عالیه! همین تنش تو نگاهت بمونه جونگکوک! دقیقاً همین حس رو میخوایم!»
طعنهی سرنوشت.
دوربین شروع به کار کرد.
جونگکوک جلوی لنز ایستاد، ولی نگاهش هر چند ثانیه ناخودآگاه سمت ا.ت میرفت.
و ا.ت؟
انگار یاد گرفته بود چطور قلبشو پشت یه لایهی کانسیلر قایم کنه.
---
اما پایان شوت اول، وقتی همه دست زدن و تیم برند راضی بود…
مدیر پروژه یه خبر دیگه داد:
«به خاطر واکنش مثبت اولیه، کمپین قراره شامل یه ویدیوی پشتصحنهی احساسی هم باشه. تعامل نزدیک بین شما دوتا بخشی از سناریوه.»
سکوت.
تعامل نزدیک.
جونگکوک خیلی آهسته به ا.ت نگاه کرد.
این بار تو چشمهاش نه خشم بود، نه غرور.
فقط یه سوال:
"میتونی تحملم کنی؟"
و سوال بزرگتر:
ا.ت واقعاً میتونه؟...........
ادامه دارد...........
پارت هدیه🥳🥳🥳
- ۹۹۶
- ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط