از حموم اومدم بیرون اومدم برقو خاموش کنم برق گرفتتم

از حموم اومدم بیرون اومدم برقو خاموش کنم برق گرفتتم

واسه مادر بزرگم تعریف کردم یه دقیقه فکر کرد بعد میگه :

برقم برقای قدیم میگرفت درجا طرفو خشک میکرد

یعنی محبت میچکه ازشون!
دیدگاه ها (۲)

پارت ۹

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

«قمار عشق »part:20بعد از اون رابطه ای که داشتن هردو خسته رو ...

KIM V

part : 17سعی میکردم بغض توی گلومو از بین ببرم ... دلم برای پ...

╭──────────────╮ 𝐒𝐰𝐚𝐧 𝐨𝐧 𝐭𝐡𝐞 𝐓𝐫𝐢𝐠𝐠𝐞𝐫 ‌ ‌ ‌ ╰──...

𝙉𝙖𝙯𝙖𝙧𝙞𝙮𝙚‌ٔ 𝙈𝙖 | نظریه‌ی ماــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

اخرین دعا 33

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط