دستم بڪَیر

دستم بڪَیر
ڪہ‌از غم ایام خستہ‌ام

نازم بڪش
ڪہ عاشقم و دلشڪستہ‌ام

از مڹ جدا مشو
ڪہ قسم می‌خورم بہ نور

جز با دو چشم مست تو
عهدے نبستہ‌ام

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
دیدگاه ها (۲)

جرعہ جرعہ عشق را سر ميڪشم  نقش عشقـم را بہ ساغـر ميڪشمخستہ ا...

شهید جواد پرویزی محل شهادت : شیراز چرا صورت پر نورت را برایم...

رقیه بنت الحسین

🩵🤍 چشم‌هایت رادر رؤیاییکه پایان نداشت،دیده‌ام...پناهِ روشنِ ...

«یا مولای من، یا صاحب الزمان!کاش باران بودی و همه نگران نیام...

عاشقانه های شبنم

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌ویکم: آتشی که در تنم افتاد---از مهمان...

از ميانِ پلك هاي خسته ام نور و روشنايي را مي ديدم تا آنجا كه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط