رمان سفر برای عشق پارت ۲۳

رمان سفر برای عشق پارت ۲۳
تهیونگ : میگما ا.ت مامانبزرگت اینا میدونن تو ایرانی ؟
ا.ت : نه میخوام سوپرایزشون کنم 🥺🥺
تهیونگ : وای کیوت مننننن
ا.ت : خب تهیونگ از این ور برو
تهیونگ : باشه
ادمین : ا.ت و تهیونگ تو ماشین کلی با همدیگه حرف زدن که بالاخره با همراهی های ا.ت رسیدن
ویو بعد از رسیدن
ا.ت : خب اینم امارت مامانبزرگم !
تهیونگ : چقدر خوشگله 🥺🥺
ا.ت : خب بیا بریم داخل
دوباره سخن ادمین
( ا.ت و تهیونگ در رو زدن و رفتن داخل )
ا.ت : مامان‌بزرگ قشنگم کجایی قربونت شم ؟
( مادربزرگ ا.ت : ♡ )
♡ وای ببین کی اینجاست دخترم دلم بهت تنگ شده بود ! بیاید بشینید
ا.ت : این گل برای شماست مامان بزرگ
♡ چرا زحمت کشیدی دخترم خب چرا با دوست پسرت اومدی دخترم مامان اینا نیومدن ؟؟؟؟
ا.ت : یه خبر خوب دارم بیام داخل میگم
ویو ا.ت
رفتم داخل که دیدم خالم و دختر خالم هم خونه مامان بزرگمن خیلی خوشحال شدم با دختر خالم کلی حرف زدیم یکی از گل ها رو بهش دادم ( دختر خاله ا.ت : ♧ )
♧ وای مرسی عشقم
ا.ت : خواهش میکنم قشنگم گل برای گل
خب خاله قشنگم این گل هم برای شماست
( خاله ا.ت : & )
& مرسی دخترم قربونت شم الهی
♡ خب دخترم نمیخوای خبر خوبت رو بگی
تهیونگ : آره دیگه ا.ت بگو زود باش
ا.ت : خب منو تهیونگ داریم ازدواج میکنیم
& واییییییییییی مبارکه دخترم ( چقدر ذوق کرد ، خاله ها فرشته ان واقعا ) ☘️☘️☘️☘️
ادامه دارد......................
لایک ۷
کامنت ۷
🍒🍒🍒🍒🍒🍒🍒🍒🍒🍒🍒🍒
دیدگاه ها (۰)

سناریو سو پارت اول

《برادره ناتنیم》(پارت ۴)ویو ا/تاون بابام بود یعنی بابام اینجا...

آواز عشق♣️part8♣️ویو ا/تدر باز شد و یه خانم میانسال اومد داخ...

(دلداده) (یک ساعت بعد )یک ساعت فقط داشتم با خودم ور میرفتم ک...

True Love③⑦(پارت آخر)) فردا یونی: چرا هیچی بهمون نگفته بودم....

تهیونگ ل//ب//ا//ش//و محکم کوبید روی ل//ب//ا//ی ا. ت و شروع ک...

《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》پارت³ویو ا/تمامان ا/ت: سلام دخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط