ابــرها را کـنار زده ام منــتظرت

ابــرها را کـنار زده ام منــتظرت
بـر پـشت بـام دلـم دراز کـشیـده ام
تـا لبـخـندت را
در آغـوش گـیـرم.
بیـا کـه آسمـان سیـاهـم ستـاره زیـاد دیـده
مـاه کـم دارد
تـا بـدرخشد چـشمـانـم…
دیدگاه ها (۳)

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت هجــدهــم بیست و هف...

تک پارتی

دریاچه خونین :فصل اول _پارت 14چویا در همین فکر ها بود که سلی...

از دشمنان تا عاشقان

پارت اول: پشت‌بام، ساعت صفرباران ریز و تیزی روی آسفالت خیس ح...

داستان کودکانه «قلبی که اندازه آسمان می‌تپید» به نویسندگی رز...

( last minute )

سلااااااااممممم امروز معرفی کتاب وقتی که از ماه زاده شد رو د...

You Like a DreamPart 2چند ماه بعد، هانیل هنوز آن روز را فرام...

موضوع :  وقتی که دلش برات تنگ میشه .*****نامجون **کاغذها رو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط