یک بلیط

یک بلیط
باز یک حال عجیب
پر شده از رنگ حرم
رنگ یک اذن ورود
رنگ یک گنبد زرد
هر حیاطی یک حوض
پر ز آب کوثر
و وضو بر لب حوض
باز هم اذن ورود
یک قدم تا مقصود
در همین حین میان رویا
ناگهان بغض مرا می گیرد
گویی انگار مشرف شده ام
به خودم می آیم
چند روزی به سفر هست هنوز …
دیدگاه ها (۲)

بوی گل خود به چمن راهنما شد ور نه ! مرغ مسکین چه خبر داشت ک...

کی از بازرگانان مورد اعتماد تهران می گفت: روزی در خدمت آیت ا...

سلفی با حرم.... السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا المرتضی...

بیخیال ها هیچ وقت برنده!!

عکس بچگی هام.یادش بخیر. ولی همون پرستو دل نازکم

کجاست آن خواب و خیال هایم؟!…کجاست آن همه ذوق رسیدن به آینده؟...

این یک رمان خیالی از بانگو هست و هیچ کدم از این اتفاقات واقع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط