ددیفاکر
ددی_فاکر
پارت:: ۷۹
کوک:: بیا تو...
@ سلام..
کوک:: میشنوم
@ کسی ک خواستینو پیدا کردیم
کوک از جا پرید و یا تعجب و کمیی ذوق بهش خیره شد
کوک:: کجاس؟!
@ تو خونهای که گفتین
کوک:: خیلی خب...میریم اونجا
@ همسرتون اونجارفت
کوک با اخم زیاد و عصبانیت برگشت سمتش
کوک:: ببینم چی گفتی؟؟
@ ه..همسرتون..
کوک:: حرومزادههه...گفتم کسی از این غضیه نفهمه!
@ ولی..ه..همسرتون میدونست و بهم گفت پیدا شد بهش بگم،فک کردم خودتون بهش گفتین
کوک:: فقط برو بیرون!
مَرده رفت داخل
کوک شماره جونگ میونگ رو گرفت و بهش زنگ زد...
جونگ میونگ:: الان کار دارم جناب جئون!
کوک:: همین الان میای خونه وگرنه من میدونم و تو!
جونگ میونگ که دید کوک جدیه قبول کرد...
گوشیو قطع کرد و برگشت سمت خونه...
کوک منتظر ت اتاق بود ک جونگ میونگ پرید داخل
جونگ میونگ:: سلام عشقم
کوک:: کدوم گوری بودی!؟؟
جونگ میونگ:: حتما میدونی...
کوک:: بهت گفته بودم حق نداری بدون اجازه من جایی بری ن؟!
جونگ میونگ:: من زندانیتم؟؟؟ یا بَرده؟!
کوک:: ببند دهنتو...انقد سمت ساناکو نرو!
جونگ میونگ:: ساری...
کوک:: بترمرک ت خونت...
کوک پالتوشو برداشت و رفت سمت در
جونگ میونگ:: وایسا بینم! کجاا؟؟؟
کوک:: بفهمم از خونه زدی بیرون استخوناتو خورد میکنم!
جونگ میونگ عقب وایساد و کوک رفت بیرون
با حرص بهش نگاه میکرد و کاری ازش برنمیومد
کوک داشت میرفت پیش ساناکو
اینکه میخواد چیکارش کنه و برای چی اوردش پیش خودش...
معلوم نبود
#dasam
پارت:: ۷۹
کوک:: بیا تو...
@ سلام..
کوک:: میشنوم
@ کسی ک خواستینو پیدا کردیم
کوک از جا پرید و یا تعجب و کمیی ذوق بهش خیره شد
کوک:: کجاس؟!
@ تو خونهای که گفتین
کوک:: خیلی خب...میریم اونجا
@ همسرتون اونجارفت
کوک با اخم زیاد و عصبانیت برگشت سمتش
کوک:: ببینم چی گفتی؟؟
@ ه..همسرتون..
کوک:: حرومزادههه...گفتم کسی از این غضیه نفهمه!
@ ولی..ه..همسرتون میدونست و بهم گفت پیدا شد بهش بگم،فک کردم خودتون بهش گفتین
کوک:: فقط برو بیرون!
مَرده رفت داخل
کوک شماره جونگ میونگ رو گرفت و بهش زنگ زد...
جونگ میونگ:: الان کار دارم جناب جئون!
کوک:: همین الان میای خونه وگرنه من میدونم و تو!
جونگ میونگ که دید کوک جدیه قبول کرد...
گوشیو قطع کرد و برگشت سمت خونه...
کوک منتظر ت اتاق بود ک جونگ میونگ پرید داخل
جونگ میونگ:: سلام عشقم
کوک:: کدوم گوری بودی!؟؟
جونگ میونگ:: حتما میدونی...
کوک:: بهت گفته بودم حق نداری بدون اجازه من جایی بری ن؟!
جونگ میونگ:: من زندانیتم؟؟؟ یا بَرده؟!
کوک:: ببند دهنتو...انقد سمت ساناکو نرو!
جونگ میونگ:: ساری...
کوک:: بترمرک ت خونت...
کوک پالتوشو برداشت و رفت سمت در
جونگ میونگ:: وایسا بینم! کجاا؟؟؟
کوک:: بفهمم از خونه زدی بیرون استخوناتو خورد میکنم!
جونگ میونگ عقب وایساد و کوک رفت بیرون
با حرص بهش نگاه میکرد و کاری ازش برنمیومد
کوک داشت میرفت پیش ساناکو
اینکه میخواد چیکارش کنه و برای چی اوردش پیش خودش...
معلوم نبود
#dasam
- ۱۳.۹k
- ۳۰ خرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط