از رنجی خسته ام که از آن من نیست

از رنجی خسته ام که از آن من نیست
بر خاکی نشسته ام که از آن من نیست
با نامی زیسته ام که از آن من نیست
از دردی گریسته ام که از آن من نیست
از لذتی جان گرفته ام که از آن من نیست
به مرگی جان می سپارم که از من نییست
دیدگاه ها (۱)

سن، کلید درک عشق نیست؛حضور و نگاهِ عاشقانه است که آن را می‌گ...

بارالها سوخت دیگر جان غم پروردهاریختند آتش به جان تشنگان، دل...

نمی خواهم شکایت کنم. شکایت جنسش فرق دارد با غر زدن...آدم شاک...

با صبا در چمن لاله سحر می‌گفتمکه شهیدان که‌اند این همه خونین...

خواهرام سایه جون طاهره جان هدیه جان فاطمه جان همه خواهرام کا...

ظهور فقط آمدن یک روزِ روشن نیست؛روزی است که حق بر باطل غلبه ...

کنایه ایزدی به قالیباف: یک تکه کاغذ سند افتخار نیست!فواد ایز...

قرار زندگانی آن نگارستکز او آن بی‌قراری برقرارستمرا سودای تو...

«بعضی‌ها زنده‌ان که بمیرن، مرده‌ان که بمانند.»· «دلم مرگ می‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط