تو چشمای پر از دردم ، بدنبال چه میگردی

تو چشمای پر از دردم ، بدنبال چه میگردی
اسیر این تب و دردم ، تو دنبال چه میگردی ؟

من آن تنهای شبگردم ،که دنبال تو میگردم
پر از رنج و پر از دردم ،تو دنبال چه میگردی ؟

میون کوچه های شهر ، بدنبال تو میگردم
تو در این باغ رویاها ، بدنبال چه میگردی ؟

به چشمانم نگاهی کن ، ببین حال پریشانم
من و تو هر دو در رنجیم ،بدنبال چه میگردی ؟
دیدگاه ها (۳)

"شـــکــستم " . . . آنقـــدر آهســـته که صــدای شـکــسـتنم ،...

دستانت تجسم عشق و نوازش اند…نگاهم که میکنیلبخند که میزنیاز س...

"دوستت دارم" را،در دستانم می‌چرخانماز این دست به آن دست؛پس چ...

باقلم موی خیالت یادگاری میکشمیک قفس بی پنجره با یک قناری میک...

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتمهمه تن چشم شدم، خیره ب...

پس از ساعتی که بگذشت ؛ آنگاه که پرتو های آتش و نور و چراغ به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط