چند مامور خانوم امدند و با احترام رژینا را بلند کردن بر

چند مامور خانوم امدند و با احترام رژینا را بلند کردن بر روی صندلی نشاندند و بعد از اوردن اب قند و و شیرینی و انجام معاینات لازم و اطمینان از سلامت رژینا او را به خانه امنی انتقال دادند
تمام خانه در محافطت ماموران بود
قبل از ورود
به رژینا تذکر دادند که با همراهش صحبت نکند و کنار پنجره نرود
بیشتر در اتاقی باشد که پنجره ندارد
صدای تلوزیون را بلند نکند اگر مطلب مهمی بخاطرش رسید فقط با یکی از ماموران در میان بگذارد و .....

وقتی تنها شد به گوشه ای نشست و مات و خیره به دیوار نگاهش خشک زد
صدای استاد در سرش طنین گرفت

رژینا جان عاشقتم با همه ذرات وجودم
باور کن قلبم مرتب میگه رژینا
با شیطنت و طنازی گفت استاد لطفا با ذکر مثال توضیح بدید من متوجه نمیشم
ببین اله اساطیری من
انقدر دوست دارم که الان بگن حاضری بمیری ولی رژینا زنده باشه میگم قبول ....
نه این جمله ها برای تی نی جر هاست کلیشه ای و تکراری باید مثال ملموس بزنی که نزدیک به ذهن باشد
ببین رژینا جان اگر کسی به سمت شما حمله کنه من سپر بلای تو میشوم
مثلا اگر اتومبیل یا موتور سواری به سمت تو بیاید من خودم را جلوی او می اندازم تا به تو اسیبی نرسد
ای وای رضاجان چقدر رومانتیک
جالبه الان فکر کن من موتور سوار به سمت رژینا میروم خودت را جلوی من بنداز ببینم
رضا خودش را روی زمین انداخت و رژینا او را در اغوش گرفت و سرش را روی پاهایش گذاشت و با موهایش بازی کرد و گفت عجیب است که مانند پسرهای هفده هجده ساله انرژی و تحرک داری
صدای استاد اکو شد و در مغزش پیچید
رژینا نفس تو
صدای قلب تو
اون لبهای گرم تو
مرا ثانیه به ثانیه جواب تر میکند
میشه منو ازون لبها محروم نکنی
صورتش را نزدیک برد تا لب های عشقش را ببوسد که زبری موکت کف اتاق او را به یاد حقیقت نبود استاد انداخت و باز با صدای بلند گریه کرد....اشک می ریخت و حرفهای سرگرد در ذهنش مرور می شد
خانوم امرودیان
نتیجه تحقیقات ما تا این لحظه نشان میدهد که عده ای می خواهند شما را فردا به محض خروج از کلیسا به قتل برسانند
و استاد برای جلوگیری ازین فاجعه تصمیم گرفته خود را فدا کند ....
تا پیدا شدن استاد و دستگیری تمام عوامل دخیل درین ماجرا شما باید تحت مراقبت باشید

بیش ازین نمیتوانم به شما توضیح دهم .فقط خونسرد باشید و دعا کنید که تا همه چیز طبق برنامه و طرح ما پیش برود و بتوانیم استاد را سالم به شما تحویل دهیم ....
صلیب کشید و به خواندن دعا مشغول شد . ناگهان یادش امد که رضا میگفت برای اثبات حضور امام بر روی زمین این حقیقت کافی است که وقتی امیدت از همه جا ناامید شد و تمام درها را بسته دیدی او را بخوان و از او یاری بخواه شک نکن که دری به سوی نور به سویت باز میشود و مشکلت حل
پایان ۲۷
دیدگاه ها (۰)

امیدش از همه جا ناامید بود تصور اینکه نتواند دوباره رضا را ب...

رضا هیچ وقت به من دروغ نگفت من به صداقت او ایمان دارم . میدا...

سرگرد به رژینا گفت ان تماس ها ی تهدید هر چیز مشکوکی برای ما ...

مانتو را برداشت بپوشد باور نمبکنی احساس کردم سقف اتاق بر سرم...

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 105✦....

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁹. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮. نفس‌نفس‌زنان بی‌...

بوسه مرگ "پارت ۱۶"ساعت از نیمه‌شب گذشته بود...سکوت تمام عمار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط