بانوی من من شوالیه ای بودم که قرار بود تو را ملکه خود ...

بانوی من، من شوالیه ای بودم که قرار بود تو را ملکه خود کنم؛ ولی چطور ممکن است خبر نداشته باشم تو قرار بود ملکه کس دیگری باشی؟
قلبم تکه تکه شد، افکارم بهم ریخت،تصور هایی که درباره خودم و خودت داشتم تبدیل به صدایی ارام ولی ازار دهنده در ذهنم بود
چنین میگفت که واقعا دوستت داشت؟ وقتی میگفت عاشقته راس نمیگفت! دروغ بود! میخواس ازت استفاده کنه! یه وسیله بودی!!!!
مدام متوقفش میکنم ولی بانوی من بگو، بگو این صدای ازار دهنده دروغ گویی بیش نیست، بگو قصدت این نبود، بگووو! هق هق بسههه
نمیخوام دیگه به این موصوع فکر کنم
اگر ادامه پیدا کنه چی؟ چه خواهم کرد؟ موفق به فراموش کردنش خواهم شد؟ یا از دلتنگی نابود خواهم شد؟
فکر نکنم چیزی درست بشه، چطور وقتی بهترین دوستت معشوقه ات را به عنوان ملکه انتخاب میکنه چه امیدی به عشقی هست که حاضر نبود خودش رو به عنوان عشقت نشون بده؟
چرا؟ چرااا؟
دیدگاه ها (۰)

در آستانه ی غروب، من به دریا نگاه خواهم کرد و دلتنگت خواهم ش...

بار ها تصور کرده بودم، ان روز قرار بود عشقی بی پایان در بین ...

چندپارتی☆درخواستی>>>p.4با گریه به سمت اتاقش رفت دنبالش رفتم ...

تاجگذاری پارت ۱۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط