چندپارتی
چندپارتی☆
درخواستی>>>
p.4
با گریه به سمت اتاقش رفت
دنبالش رفتم در اتاقش رو زدم
جوابی نشنیدم
اروم در رو باز کردم که متوجه حضورم شد
سریع اشک هاشو پاک کرد و دماغش رو بالا کشید لب زد:
_باز چی میخوای
_ات
_برو بیرون
_ات یدیقه گوش کن
_گفتم برو بیروننن
به حرف هاش توجه ای نکردم و جلو رفتم
اروم توی اغوشم کشیدمش
که تقلا کرد که از بغلم بیاد بیرون
_ولم کن ...چرا یهو مهربون شدی ها
کتکم بزن دیگه ...اذیتم کن سرم داد بزن چرا این کار هارو نمیکنی
_ات اروم باش
یهو دختر داد بلندی کشید و با گریه لب زد:
_اروم باشم ...چی چیو اروم باشم ...چرا اینکارو هق باهام میکنی چرا نمیزاری راحت باشم من هیچی ازت نخواستم فقط گفتم برم دانشگاه که گفتی هق نمیزاری
منو از خانوادم جدا کردی اوردی اینجا که کتکم بزنی یا شکنجم کنی
بالای ده بار منو بردی داخل اون اتاق لعنتی هق کلی شکنجم دادی برام بس نبود؟
که بازم هرروز باید کتک میخوردم هق اصلا انسانیت توی وجودت هست
دختر استین لباسش رو بالا داد گفت :
_ببین کار توعه ...مگه من چیکارت کردم که این همه اذیتم میکنی
_ات من متاسفم ...همه ی اینارو جبران میکنم تو فقط بگو
_فقط گمشی از اتاقم بیرون و تنهام بزاری این کارت همه ی اینارو جبران میکنه ...
با حرفی که زد نه ناراحت شدم نه عصبی
حق داشت اینارو بگه من واقعا اونو ازار دادم
هرکی هم بود همینو میگفت
پس از اتاق خراج شدم و گذاشتم تا تنها باشه )
ات:
امروز پر)"*/!؟$)یودم تموم شد
اروم از تخت بلند شدم و وارد حموم شدم لباسام رو در اوردم و نشستم داخل وان)
^فردا ^
دختر روی تخت خوابیده بود
در اتاقش به صدا دراومد
_بله
_ات بیداری
_بازم که تویی
_میشه بیام تو
_نه
_لطفا ات فقط یک دقیقه
_هوففف باشه
جونگکوک اروم وارد اتاق دختر شد و روی تختش نشست
_ات من واقعا متاسفم بابت این چند ماه که اذیتت کردم تو واقعا بی گناه بودی
ببخشید از خانوادت جدات کردم
_دیگه مهم نیست ...کتک هایی که هم خوردم مهم نیست
_ات ... من دوست دارم
_شوخی باحالی بود جونگکوک حالا هم برو میخوام بخوابم
_ات جدی دارم میگم ...من واقعا دوست دارم اینو تازه فهمیدم
_تازه فهمیدی... مثلا کی ؟
_نمیدونم فقط من عاشقت شدم
_اوم هه ...کی فکرش رو میکرد یه مافیای سنگ دل بی احساس عاشق یه دختر بدبخت بشه
_ات اینجوری راجبم فکر نکن اون چیزی که دیدی فقط ظاهرمه
_فکر کردی باور میکنم که دوستم داری
_چه باور کنی چه نکنی من دوستت دارم و میخوام تورو به عنوان همسرم بپذیرم
نمیخوام الان بگی فکر هاتو بکن و بهم بگو
دختر سری تکون داد و پسر اونجا رو ترک کرد ...
ادامه دارد...
درخواستی>>>
p.4
با گریه به سمت اتاقش رفت
دنبالش رفتم در اتاقش رو زدم
جوابی نشنیدم
اروم در رو باز کردم که متوجه حضورم شد
سریع اشک هاشو پاک کرد و دماغش رو بالا کشید لب زد:
_باز چی میخوای
_ات
_برو بیرون
_ات یدیقه گوش کن
_گفتم برو بیروننن
به حرف هاش توجه ای نکردم و جلو رفتم
اروم توی اغوشم کشیدمش
که تقلا کرد که از بغلم بیاد بیرون
_ولم کن ...چرا یهو مهربون شدی ها
کتکم بزن دیگه ...اذیتم کن سرم داد بزن چرا این کار هارو نمیکنی
_ات اروم باش
یهو دختر داد بلندی کشید و با گریه لب زد:
_اروم باشم ...چی چیو اروم باشم ...چرا اینکارو هق باهام میکنی چرا نمیزاری راحت باشم من هیچی ازت نخواستم فقط گفتم برم دانشگاه که گفتی هق نمیزاری
منو از خانوادم جدا کردی اوردی اینجا که کتکم بزنی یا شکنجم کنی
بالای ده بار منو بردی داخل اون اتاق لعنتی هق کلی شکنجم دادی برام بس نبود؟
که بازم هرروز باید کتک میخوردم هق اصلا انسانیت توی وجودت هست
دختر استین لباسش رو بالا داد گفت :
_ببین کار توعه ...مگه من چیکارت کردم که این همه اذیتم میکنی
_ات من متاسفم ...همه ی اینارو جبران میکنم تو فقط بگو
_فقط گمشی از اتاقم بیرون و تنهام بزاری این کارت همه ی اینارو جبران میکنه ...
با حرفی که زد نه ناراحت شدم نه عصبی
حق داشت اینارو بگه من واقعا اونو ازار دادم
هرکی هم بود همینو میگفت
پس از اتاق خراج شدم و گذاشتم تا تنها باشه )
ات:
امروز پر)"*/!؟$)یودم تموم شد
اروم از تخت بلند شدم و وارد حموم شدم لباسام رو در اوردم و نشستم داخل وان)
^فردا ^
دختر روی تخت خوابیده بود
در اتاقش به صدا دراومد
_بله
_ات بیداری
_بازم که تویی
_میشه بیام تو
_نه
_لطفا ات فقط یک دقیقه
_هوففف باشه
جونگکوک اروم وارد اتاق دختر شد و روی تختش نشست
_ات من واقعا متاسفم بابت این چند ماه که اذیتت کردم تو واقعا بی گناه بودی
ببخشید از خانوادت جدات کردم
_دیگه مهم نیست ...کتک هایی که هم خوردم مهم نیست
_ات ... من دوست دارم
_شوخی باحالی بود جونگکوک حالا هم برو میخوام بخوابم
_ات جدی دارم میگم ...من واقعا دوست دارم اینو تازه فهمیدم
_تازه فهمیدی... مثلا کی ؟
_نمیدونم فقط من عاشقت شدم
_اوم هه ...کی فکرش رو میکرد یه مافیای سنگ دل بی احساس عاشق یه دختر بدبخت بشه
_ات اینجوری راجبم فکر نکن اون چیزی که دیدی فقط ظاهرمه
_فکر کردی باور میکنم که دوستم داری
_چه باور کنی چه نکنی من دوستت دارم و میخوام تورو به عنوان همسرم بپذیرم
نمیخوام الان بگی فکر هاتو بکن و بهم بگو
دختر سری تکون داد و پسر اونجا رو ترک کرد ...
ادامه دارد...
- ۲۰.۸k
- ۰۴ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط