بزرگترینآرزو

#بزرگترین_آرزو
P13

پشت فرمون نشست .. اما هرچی استارت میزد ماشین روشن نمیشد!
مشتشو روی فرمون فرود اورد و داد زد..
+لعنتی الان وقت خراب شدن نیستتتت!!

پیاده شد و پاشو با عصبانیت به در کوبید..
+ اوراقیِ بدبخت...

اما چاره ای نداشت.. فعلا همین اوراقی ِ بدبخت میتونست به مقصد مورد نظر برسونتش..
مقابل کاپوت ایستاد و بعد از باز کردن اون نیم نگاهی انداخت..
+کاش لاعقل سر در میوردم اینا چیه..

_تعمیر کارم شدی؟

با شنیدن صدای آشنایی که درست از پشت سرش شنیده میشد برگشت اما با دیدن فردی که با ابروهای بالا رفته نگاش می‌کنه آه عمیقی کشید..

با ناراحتی زیر لب غرید..:
+اخه تو این موقعیت جانگ می؟ اکسم؟:!

بعدم تابی به چشماش داد و به سمت در ماشینش حرکت کرد..
جانگ می جلوتر اومد و دوباره لب باز کرد..
_ کمک میخوای؟

+نه، از تو کمک نمیخوام..
_مگه من چمه؟

ابرو بالا داد و به سمتش برگشت..
+روزم به اندازه کافی گوه بود با دیدن تو دیگه واقعا بهم ثابت شد امروز روز شانسم نبوده!!
_اما بنظرم امروز روز شانس منه..

جلوی ماشین ایستاد و درحالی که با دقت اجزای داخلشو نگاه میکرد ادامه داد:
_امروز رای دادگاه به نفع موکل من بود..

دست به سینه شد و از اون فاصله گرفت..
+خوبه.. تبریک میگم..

نیم نگاهی بهش انداخت..
_میخواستم باهات تماس بگیرم..
+مگه هنوز شماره امو داری؟!؟!
_اره‌خب.. بالاخره یه زمانی دوست دخترم بودی..
+اره.. یه زمانی...

مکث کوتاهی کرد نگاهشو از ماشین گرفت و به سمتش برگشت..
_ماشینت زیادی خراب شده.. نیاز به یک سرویس دهی کامل داره..بنظر من اگه همینجوری اینجا ولش کنی ، بیشتر به نفعته..
+چطور میتونم تنها چیزی که تو دنیا دارمو همینجوری به امون خدا ول کنم؟!

یه لایک و کامنت کوچیک میتونه خوشحالم کنه💔🦦
دیدگاه ها (۳)

#بزرگترین_آرزوP14دست به سینه و کاملا عصبی تکیه اشو به صندلی ...

#بزرگترین_آرزوP15+فقط یکمی اطلاعات درمورد کلاس و نمره هاشون ...

#بزرگترین_آرزوP12+فردا منتقل میشی به زندان... وکیل گرفتی؟_مه...

#بزرگترین_آرزوP11اهمیتی به حرفش نداد.. میخوام دختری که مورد...

part ۱۰"سوکوکو"

ادامه p46چراغ قرمز بالای در اتاق عمل ثابت موند.نه چشمک می‌زد...

چندپارتی☆درخواستی>>>p.4جونگکوک سیلی به صورت دختر زد صورت دخت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط