چندشاتی کوک

چندشاتی کوک🎀

P⁷ (آخر)

ا/ت و کوک رفتن بیرون
یکم توی خیابونا چرخیدن

بعد رفتن دوتا بستنی گرفتن و رفتن یه رستوران و غذا خوردن (خدا بده از این پدر ها😂)

بعدش رفتن یه کافه ی خیلی قشنگ و آرامش بخش
آهنگ آرومی داشت پخش میشد

ا/ت و کوک رو به روی هم پشت میز نشسته بودن...

جونگکوک...هنوز هم دو دل بود که به ا/ت بگه که دوستش داره، یا نه...

یه سکوت عجیبی بینشون ایجاد شده بود که با صدای آروم ولی با استرس کوک شکسته شد

_خب...ا/ت..میخوام یه حقیقتی رو، بهت بگم.... شاید بنظرت مسخره بیاد..ولی...من....من ازت خوشم اومده....

ا/ت یه لحظه تعجب کرد
انگار باورش نمیشد...پدر خوندش..که ا/ت هم همون حس رو بهش داشت، حالا داشت بهش اعتراف میکرد

+چ..چی؟....الان داری...جدی میگی؟

_آره..‌.
سرشو انداخت پایین انگار فکر میکرد عشقش به ا/ت یکطرفس....

+خب...منم..همینطور

کوک سرشو با کمی تعجب و شوق آورد بالا
_واقعا؟...

+اوهوم...

کوک آروم از جاش بلند شد
سمت ا/ت اومد و توی یک حرکت غیر منتظره...ا/ت رو محکم بغل کرد

_خیلی دوسِت دارم فرشته ی من

+منم همینطور عزیزم...♡

The End🌱🌸

امیدوارم خوشتون اومده باشه قشنگام⚘
دیدگاه ها (۵)

چند شاتی شوگا🎀P¹ +یونگی الان واقعا داری جدی میگی؟....سر یه م...

چندشاتی شوگا🎀P²هنوز یکم اشکاش بی اختیار میریختن...هی با خودش...

چندشاتی کوک🎀P⁶چند هفته گذشتا/ت و کوک یکم باهم راحتتر و صمیمی...

چند شاتی کوک 🎀P⁵بعد از شستن ظرفا، کوک نشست روی مبل کنترل رو ...

"سرنوشت "p,36...۱۰ مین بعد ....ا/ت : بریم تو ؟ سرده....کوک :...

ONLY MINE PART 21کوک. ون ردیابی که بهت میدم رو همیشه روی لبا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط