انیوووو
انیوووو
عای عم ادمین فوفا
من و ادمین کوکو تا فردا پیش همیم☺✌
کلی سر تایپ باهم دعوا کردیم.. حالا هی قدر ندونید :/
قسمت 21:
کای بلند شد و یه نگاه با عصبانیت به سهون انداخت و رفت بیرون
شونه ای بالا انداختم و شروع کردم کتاب خوندن
........................
...سوم شخص...
کوثر وارد خونه شد و لباساشو در آورد
یه شورتک لی با یه تاپ پوشید و رفت تو اتاقشون کریس خواب بود
کنارش دراز کشیدوخواست بخوابه که..
کریس: به.. چه عجب خانوم رضایت داد به این بنده حقیر سر بزنه
کوثر: م.....
کریس با حالت طعنه: ذهنت درگیر بوده و مراقب دختر خالت بودی... و بعد یه نیشخند مکش مرگ ما زد
کوثر: عههههه به من چی؟؟ انگار من به فوفا گفتم خودکشی کنه یا من به استاد گفتم مسئولییت جک و یانگ مین و یئوم رو به عهده من بزاره
کریس با خشم و تعجب به کوثر خیره شد
نگاهش رو لباش متوقف شد
کریس:چی.. گ.. فتی....؟؟؟
کوکو: مسئولیت اون سه تا با منه تا وقتی حال فوفا خوب شه
این حرفش کافی بود تا کریس لباشو محکم ببوسه و بخوره
کوکو: ک.. کریسسسس آخ آخ ولم کنننن
کریس: گفتی کجا بودی؟؟؟
کوکو: من غلط بکنم برم جایی که تو دوس نداری
کریس: آفرین دختر خوب... راستی کای با دکتر حرف زد... فردا صبح فوفا مرخص میشه
کوکو: اخییششش
کریس: بگیر بخواب دیگه چند روزه نخوابیدی
کوکو: با وش
کریس چشماشو بست و کوکو بهش خیره شد.. با خودش فکر میکرد که الان خوشبخت ترین و خوش شانس ترین اکسو ال دنیاست
کریس چشماشو باز کرد : چرا اینجور بهم خیره شدی؟؟؟
کوکو؛ به تو چه؟؟ دلم میخواد عاغامونو دید بزنم...
کریس خندید و محکم لبای کوکو رو بوسید
کریس: چرا نمیخوابی؟
کوکو: خو من دلم واست تنگ شوده موخوام نیگات کونم...
کریس خندید : باشه عشقم
.....................
سهون : خسته نشدی؟؟
من : چی؟؟
سهون : خسته نشدی از بس.....
عای عم ادمین فوفا
من و ادمین کوکو تا فردا پیش همیم☺✌
کلی سر تایپ باهم دعوا کردیم.. حالا هی قدر ندونید :/
قسمت 21:
کای بلند شد و یه نگاه با عصبانیت به سهون انداخت و رفت بیرون
شونه ای بالا انداختم و شروع کردم کتاب خوندن
........................
...سوم شخص...
کوثر وارد خونه شد و لباساشو در آورد
یه شورتک لی با یه تاپ پوشید و رفت تو اتاقشون کریس خواب بود
کنارش دراز کشیدوخواست بخوابه که..
کریس: به.. چه عجب خانوم رضایت داد به این بنده حقیر سر بزنه
کوثر: م.....
کریس با حالت طعنه: ذهنت درگیر بوده و مراقب دختر خالت بودی... و بعد یه نیشخند مکش مرگ ما زد
کوثر: عههههه به من چی؟؟ انگار من به فوفا گفتم خودکشی کنه یا من به استاد گفتم مسئولییت جک و یانگ مین و یئوم رو به عهده من بزاره
کریس با خشم و تعجب به کوثر خیره شد
نگاهش رو لباش متوقف شد
کریس:چی.. گ.. فتی....؟؟؟
کوکو: مسئولیت اون سه تا با منه تا وقتی حال فوفا خوب شه
این حرفش کافی بود تا کریس لباشو محکم ببوسه و بخوره
کوکو: ک.. کریسسسس آخ آخ ولم کنننن
کریس: گفتی کجا بودی؟؟؟
کوکو: من غلط بکنم برم جایی که تو دوس نداری
کریس: آفرین دختر خوب... راستی کای با دکتر حرف زد... فردا صبح فوفا مرخص میشه
کوکو: اخییششش
کریس: بگیر بخواب دیگه چند روزه نخوابیدی
کوکو: با وش
کریس چشماشو بست و کوکو بهش خیره شد.. با خودش فکر میکرد که الان خوشبخت ترین و خوش شانس ترین اکسو ال دنیاست
کریس چشماشو باز کرد : چرا اینجور بهم خیره شدی؟؟؟
کوکو؛ به تو چه؟؟ دلم میخواد عاغامونو دید بزنم...
کریس خندید و محکم لبای کوکو رو بوسید
کریس: چرا نمیخوابی؟
کوکو: خو من دلم واست تنگ شوده موخوام نیگات کونم...
کریس خندید : باشه عشقم
.....................
سهون : خسته نشدی؟؟
من : چی؟؟
سهون : خسته نشدی از بس.....
- ۷.۸k
- ۲۵ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط